The Crystal Ball>
یک جادوگر فکر میکرد که سه پسرش میخواهند ترفندهای جادویی او را بدزدند و بزرگترین را به عقاب و دومی را به نهنگ تبدیل کرد. آنها فقط برای چند ساعت در روز می توانند شکل انسان به خود بگیرند.
The Crystal Ball
یک جادوگر فکر میکرد که سه پسرش میخواهند ترفندهای جادویی او را بدزدند و بزرگترین را به عقاب و دومی را به نهنگ تبدیل کرد. آنها فقط برای چند ساعت در روز می توانند شکل انسان به خود بگیرند.
A sorceress thought her three sons were out to steal her magic tricks and turns the oldest into an eagle and the second into a whale. They can take human form only for a couple of hours in a day.
یک جادوگر فکر میکرد که سه پسرش میخواهند ترفندهای جادویی او را بدزدند و بزرگترین را به عقاب و دومی را به نهنگ تبدیل کرد. آنها فقط برای چند ساعت در روز می توانند شکل انسان به خود بگیرند.
The youngest one escapes from their house. He comes to know of a princess, who is bewitched and kept captive in a castle. He sets out to rescue her, and also free his brothers from the spell.
کوچکترین آنها از خانه آنها فرار می کند. او با شاهزاده خانمی آشنا می شود که جادو شده و در یک قلعه اسیر شده است. او قصد دارد او را نجات دهد و همچنین برادرانش را از طلسم آزاد کند.
When he meets the princess in captivity, she tells him about a crystal ball and how it can be broken to free her. He follows all the instructions, fights the bull, frees a bird and eventually takes the crystal ball to an angel, who breaks the spell and the brothers are freed.
وقتی شاهزاده خانم را در اسارت ملاقات می کند، او در مورد یک توپ کریستالی به او می گوید که چگونه می توان آن را شکست تا او را آزاد کرد. او تمام دستورالعمل ها را دنبال می کند، با گاو نر می جنگد، پرنده ای را آزاد می کند و در نهایت توپ کریستالی را به فرشته ای می برد که طلسم را می شکند و برادران آزاد می شوند.
In the end, the crystal ball sets the princess free and the boy marries her.
در پایان، توپ کریستالی شاهزاده خانم را آزاد می کند و پسر با او ازدواج می کند.