The Cunning Bats

خفاش های حیله گر

The Cunning Bats

خفاش های حیله گر

The Cunning Bats:

خفاش های حیله گر:

Many years ago, the members of the jungle did not have any King. The animals said, “The lion must be the King of this jungle." While the birds said, “The Hawk must be the King." There were many discussions and debates, but no final decision could be taken.

سال ها پیش، اعضای جنگل هیچ پادشاهی نداشتند. حیوانات گفتند: "شیر باید پادشاه این جنگل باشد." در حالی که پرندگان می گفتند "شاهین باید پادشاه باشد." بحث‌ها و مناظره‌های زیادی صورت گرفت، اما نمی‌توان تصمیم نهایی گرفت.

The bats were cunning. They approached the animal and said, “Since we too are animal, we would like our dear lion to be the King. He is surely the most powerful among us." And the animals thought that the bats were on their side.

خفاش ها حیله گر بودند. آنها به حیوان نزدیک شدند و گفتند: «چون ما هم حیوان هستیم، دوست داریم شیر عزیزمان پادشاه شود. او قطعاً قدرتمندترین در میان ماست.» و حیوانات فکر کردند که خفاش ها در کنار آنها هستند.

The bats then went to the birds. “Since we are birds, our dear Hawk must be made the King of this forest. He is so royal and dignified," they said. And the birds thought that the bats were on their side.

سپس خفاش ها به سمت پرندگان رفتند. "از آنجایی که ما پرنده هستیم، شاهین عزیز ما باید پادشاه این جنگل شود. او بسیار سلطنتی و باوقار است.» و پرندگان فکر کردند که خفاش ها در کنارشان هستند.

A few days went by. One day the birds came to know that the cunning bats were not honest. They informed the animals about this. “So the bats think they are clever, let us teach them a good lesson," said the animals.

چند روز گذشت یک روز پرندگان متوجه شدند که خفاش های حیله گر صادق نیستند. آنها به حیوانات در این مورد اطلاع دادند. حیوانات گفتند: «بنابراین خفاش‌ها فکر می‌کنند باهوش هستند، اجازه دهید به آنها درس خوبی بدهیم.»

So, the next day, the birds and the animals made peace with each other. The lion was made the King. The newly crowned King addressed to the bats, “You must choose the group to which you belong." The bats thought. “We must join the animals because the lion is the King."

پس فردای آن روز پرندگان و حیوانات با یکدیگر صلح کردند. شیر را پادشاه کردند. پادشاه تازه تاج گذاری شده خطاب به خفاش ها گفت: "شما باید گروهی را که به آن تعلق دارید انتخاب کنید." خفاش ها فکر کردند: "ما باید به حیوانات بپیوندیم زیرا شیر پادشاه است."

“We are animals!" the bats announced. “But you have wings. No animal has wings. You must join the birds," said all the animals. “Bats have babies. They do not lay eggs. And birds lay eggs. Since, the bats give birth to young babies without eggs, they can not be birds," said the birds.

خفاش ها گفتند: "ما حیوانات هستیم!" همه حیوانات گفتند: "اما شما بال دارید. هیچ حیوانی بال ندارد. شما باید به پرندگان بپیوندید." خفاش ها بچه دار می شوند. آنها تخم نمی گذارند. و پرندگان تخم می گذارند. از آنجایی که خفاش ها بچه های جوان بدون تخم به دنیا می آورند، نمی توانند پرنده باشند.

The bats felt helpless. They just stood there, not knowing what to do.

خفاش ها احساس درماندگی می کردند. آنها فقط آنجا ایستاده بودند و نمی دانستند چه کنند.

Since then, the cunning bats have been hiding during the daytime in deserted places. They come out for food only at night when others are asleep.

از آن زمان، خفاش های حیله گر در طول روز در مکان های متروک پنهان شده اند. آنها فقط شب ها که دیگران خواب هستند برای غذا بیرون می آیند.