The Curse of The Bullock

نفرین گاو نر

The Curse of The Bullock

نفرین گاو نر

The Curse of The Bullock:

نفرین گاو نر:

Long time ago, in a small village lived an old woman with her daughter. While the old woman was hard working, her daughter was lazy and selfish. They had a bullock. “We should take proper care of our bullock." The old woman would say. “Hah! Animals should serve us, not we serve them," the daughter would reply.

مدتها پیش در روستایی کوچک پیرزنی با دخترش زندگی می کرد. در حالی که پیرزن سخت کار می کرد، دخترش تنبل و خودخواه بود. آنها یک گاو نر داشتند. "ما باید به درستی از گاو خود مراقبت کنیم." پیرزن می گفت: "هه! حیوانات باید به ما خدمت کنند نه ما به آنها."

There was a pond, at some distance from the old woman’s house. Every afternoon, she used to take the bullock to the pond to have a bath and to drink water. Meanwhile the lazy daughter would eat and sleep.

یک حوض در فاصله کمی از خانه پیرزن وجود داشت. هر روز بعدازظهر، گاو را برای حمام کردن و نوشیدن آب به حوض می برد. در همین حین دختر تنبل می خورد و می خوابید.

One day, the old woman fell ill. She requested her daughter to take the bullock to the pond. “It is very hot today, dear! The bullock must be thirsty," said the old woman. “Look! I have some sweets here. I know you love sweets, dear. Take the bullock for a drink. While he is drinking water, you can eat these sweets," the old woman added, handing a box of sweets to her daughter. The greedy girl agreed.

روزی پیرزن مریض شد. او از دخترش خواست که گاو نر را به برکه ببرد. "امروز خیلی گرمه عزیزم! گاو نر باید تشنه باشد.» پیرزن گفت: «ببین! من اینجا شیرینی دارم. می دانم که شیرینی دوست داری عزیزم. گاو را برای نوشیدنی ببر. در حالی که او در حال نوشیدن آب است، می توانی از این شیرینی ها بخوری. پیرزن افزود و جعبه ای شیرینی به دخترش داد. دختر حریص قبول کرد.

But as soon as she was out of her mother’s sight, the lazy girl tied the bullock to a tree and sat down to eat the sweets. The thirsty bullocks waited for the daughter to finish eating the sweets. “I hope she eats fast. I am really thirsty," thought the bullock. But after having eaten all the sweets, the daughter returned home and lied to her mother that she had taken the bullock to the pond and that the bullock drank water from the pond.

اما دختر تنبل به محض اینکه از چشم مادرش دور شد، گاو نر را به درختی بست و به خوردن شیرینی نشست. گاوهای تشنه منتظر ماندند تا دختر شیرینی خوردن را تمام کند. "امیدوارم او سریع غذا بخورد. گاو نر فکر کرد من واقعا تشنه ام. اما دختر پس از خوردن همه شیرینی ها به خانه برگشت و به مادرش به دروغ گفت که گاو را به برکه برده است و گاو از برکه آب می نوشد.

The bullock was extremely angry. He cursed the daughter, “In your next birth, you may be born as a Chatak, a bird that drinks water when only it rains. As you kept me thirsty today, so will you remain thirsty."

گاو به شدت عصبانی بود. او دختر را نفرین کرد: "در تولد بعدی، ممکن است به عنوان یک چاتاک به دنیا بیای، پرنده ای که فقط وقتی باران می بارد، آب می نوشد. همانطور که امروز مرا تشنه نگه داشتی، تشنه خواهی ماند.»

The Curse of The Bullock came true. In her next birth, the daughter was born a Chatak. It is said that a Chatak is a bird that waits for rains, remaining thirsty throughout the year, despite having water all around.

نفرین گاو نر به حقیقت پیوست. در تولد بعدی دخترش چتاک به دنیا آمد. می گویند چاتاک پرنده ای است که منتظر باران است و با وجود داشتن آب در تمام طول سال تشنه می ماند.