The Days of the Blackbird>
روزهای پرنده سیاه
The Days of the Blackbird
روزهای پرنده سیاه
The Days of the Blackbird:
روزهای پرنده سیاه:
Long ago, there was a family of blackbirds that lived quite happily. At the end of summer, they moved to a city called Milan, in Northern Italy, with their three newborn chicks.
مدت ها پیش، خانواده ای از پرندگان سیاه بودند که کاملاً شاد زندگی می کردند. در پایان تابستان، آنها با سه جوجه تازه متولد شده خود به شهری به نام میلان در شمال ایتالیا نقل مکان کردند.
The mother and father built their nest in the tallest tree in the garden of a big palace. The chicks grew up quickly and were very healthy. They had bright orange beaks and glossy white feathers. Their parents had bright orange beaks and shining black plumage.
مادر و پدر لانه خود را در بلندترین درخت در باغ یک قصر بزرگ ساختند. جوجه ها به سرعت بزرگ شدند و بسیار سالم بودند. آنها منقار نارنجی روشن و پرهای سفید براق داشتند. والدین آنها منقار نارنجی روشن و پرهای سیاه درخشان داشتند.
In winter, the family found a good place to nest. It was under the eaves of a house where they could stay safe from the snow. That year, the winter was freezing and it snowed for many days.
در زمستان، خانواده مکان مناسبی برای لانه سازی پیدا می کردند. زیر بام خانه ای بود که می توانستند از برف در امان بمانند. آن سال زمستان یخبندان بود و روزهای زیادی برف بارید.
After a week in the new nest, the mother and father realised that it was becoming harder and harder to find food. While the mother stayed with the young blackbirds, the father flew around all day. From morning to evening, he flew around Milan trying to find food for his family.
بعد از یک هفته در لانه جدید، مادر و پدر متوجه شدند که پیدا کردن غذا سختتر و سختتر میشود. در حالی که مادر در کنار پرنده های جوان مانده بود، پدر تمام روز را به اطراف پرواز می کرد. او از صبح تا عصر در اطراف میلان پرواز می کرد و سعی می کرد برای خانواده اش غذا پیدا کند.
He flew all over the city, to every corner of the gardens, parks, squares and the balconies of the houses.
او در سراسر شهر پرواز کرد، به هر گوشه باغ، پارک، میدان و بالکن خانه ها.
Sometimes people outside cafés were moved at the sight of the poor bird and threw him some crumbs. It was the only food that the family could get, because everywhere else the father bird found just ice and snow.
گاهی اوقات مردم بیرون از کافه ها با دیدن پرنده بیچاره تکان می خوردند و خرده هایی برای او می انداختند. این تنها غذایی بود که خانواده می توانست تهیه کند، زیرا پرنده پدر در هر جای دیگری فقط یخ و برف پیدا می کرد.
However, it became so cold that even people stopped going outside.
با این حال، آنقدر سرد شد که حتی مردم از بیرون رفتن منصرف شدند.
It was the coldest winter Milan had ever seen.
سردترین زمستانی بود که میلان تا به حال دیده بود.
It was then that the blackbirds decided that the father bird would fly south. He would travel away from the city and the snow to find a safe, warm place for the nest.
در آن زمان بود که مرغ سیاه تصمیم گرفتند که پرنده پدر به جنوب پرواز کند. او دور از شهر و برف می رفت تا مکانی امن و گرم برای لانه پیدا کند.
The father bird left. In the meantime, it kept on snowing. The snow brought even more cold.
پرنده پدر رفت. در این بین برف ادامه داشت. برف سرمای بیشتری هم آورد.
To protect her chicks, the mother bird moved the nest to a nearby roof. There, thanks to a big, smoking chimney, they found a warm place to wait for the father bird's return.
پرنده مادر برای محافظت از جوجه هایش، لانه را به پشت بام نزدیکش منتقل کرد. در آنجا، به لطف یک دودکش بزرگ و دود، مکانی گرم پیدا کردند تا منتظر بازگشت پرنده پدر باشند.
The unbelievable cold lasted for three days. Those days were the 29th, 30th and 31st of January. For those three days, the father bird was away. When he came back, he almost did not recognise his family. The mother blackbird had turned smoky grey from sitting in the smoke from the chimney. The soot had made her chicks all black.
سرمای باورنکردنی سه روز طول کشید. آن روزها 29، 30 و 31 ژانویه بود. آن سه روز پرنده پدر نبود. وقتی برگشت، تقریباً خانواده اش را نشناخت. مرغ سیاه مادر از نشستن در دود دودکش خاکستری دودی شده بود. دوده جوجه هایش را همه سیاه کرده بود.
Finally, on the fourth day, the first day of February, a pale sun appeared and all the blackbirds came out of their nest for the first time.
سرانجام در روز چهارم، روز اول بهمن ماه، خورشیدی رنگ پریده پدیدار شد و برای اولین بار همه ی مرغان سیاه از لانه خود بیرون آمدند.
From then on, blackbirds have all been born black and white ones are just a legend.
از آن زمان به بعد، پرنده های سیاه همه سیاه و سفید به دنیا آمده اند و آنها فقط یک افسانه هستند.
In Milan, the last three days of January (which are usually the coldest days of the year) are called ‘the days of the blackbird’ to remember the adventure of the brave blackbird family.
در میلان، سه روز آخر ژانویه (که معمولاً سردترین روزهای سال هستند) به خاطر ماجراجویی خانواده پرنده سیاه «روزهای پرنده سیاه» نامیده میشوند.