The Defeat of an Animal Kingdom

شکست یک پادشاهی حیوانات

The Defeat of an Animal Kingdom

شکست یک پادشاهی حیوانات

The Defeat of an Animal Kingdom

شکست یک پادشاهی حیوانات

It was a beautiful animal kingdom in the forest. Instead of a lion being the king, a brave and kind hearted Leopard ruled the forest. There were no lions in the kingdom. All animals lived happily under the reign of the King Leopard. A wise fox was the minister of the kingdom.

این یک قلمرو حیوانات زیبا در جنگل بود. به جای اینکه یک شیر پادشاه باشد، یک پلنگ شجاع و مهربان بر جنگل حکومت می کرد. هیچ شیری در پادشاهی وجود نداشت. همه حیوانات تحت فرمانروایی شاه پلنگ به خوشی زندگی می کردند. روباه دانا وزیر پادشاهی بود.

King Leopard always seeks suggestion from his minister to make any decision. One day, Leopard saw a new-born lion cub near a bush. He wished to look after the cub and asked his minister to offer his suggestion.

شاه پلنگ برای هر تصمیمی همیشه از وزیرش پیشنهاد می خواهد. یک روز پلنگ یک توله شیر تازه متولد شده را در نزدیکی بوته ای دید. او می خواست از توله مراقبت کند و از وزیرش خواست که پیشنهاد خود را ارائه دهد.

The wise fox told the king, "It is not wise to raise a lion cub! We are happy in our kingdom. They are more powerful than us and it may cause harm to our happy lives. Please think well before you act majesty!"

روباه دانا به پادشاه گفت: "پرورش توله شیر عاقلانه نیست! ما در پادشاهی خود خوشحالیم. آنها از ما قدرتمندتر هستند و ممکن است به زندگی شادمان آسیب برسانند. لطفا قبل از اینکه عظمت کنید خوب فکر کنید!"

The Leopard ordered his soldiers to carry the cub to his place. He informed the minister 'the cub was seen dying in the forest and let him stay with us here in our kingdom!' The minister fox was happy for the kind hearted words of the king, but still warned him to stay alert.

پلنگ به سربازانش دستور داد توله را به جای او ببرند. او به وزیر اطلاع داد "توله در حال مرگ در جنگل دیده شد و بگذارید او در اینجا در پادشاهی ما با ما بماند!" روباه وزیر از سخنان مهربان شاه خوشحال شد، اما همچنان به او هشدار داد که هوشیار بماند.

Years pass by and the little lion cub grew into a powerful young lion. Lion realized that he was the most powerful animal in the entire kingdom and demanded supremacy over others.

سال ها گذشت و توله شیر کوچک تبدیل به یک شیر جوان قدرتمند شد. شیر متوجه شد که او قدرتمندترین حیوان در کل پادشاهی است و خواستار برتری بر دیگران شد.

The lion started to destroy the beautiful animal kingdom to show off his power to the animals.

شیر شروع به نابودی قلمرو حیوانات زیبا کرد تا قدرت خود را به حیوانات نشان دهد.

The king Leopard heard all these and was really shocked at hearing the behavior of the lion.

پادشاه پلنگ همه اینها را شنید و از شنیدن رفتار شیر واقعاً شوکه شد.

The fox requested the king to befriend the lion before he ruin everything in their kingdom. However, the king Leopard, who was very much angry with the lion decided to kill the lion.

روباه از شاه خواست تا قبل از اینکه شیر همه چیز را در قلمرو آنها خراب کند، با او دوست شود. اما پادشاه پلنگ که به شدت از شیر عصبانی شده بود تصمیم گرفت شیر ​​را بکشد.

The fox pleaded the king to befriend the lion as lions won't harm the friends. Unfortunately, the king ignored the words of the fox.

روباه از پادشاه التماس کرد که با شیر دوست شود زیرا شیرها به دوستان آسیبی نمی‌رسانند. متأسفانه شاه به سخنان روباه توجهی نکرد.

One day, the lion demanded a part of the kingdom and ordered him to crown as a king! The fox requested the king to provide him a part of their kingdom with animals.

روزی شیر بخشی از پادشاهی را طلب کرد و به او دستور داد تا به عنوان پادشاه تاج گذاری کند! روباه از پادشاه درخواست کرد که بخشی از قلمرو آنها را با حیوانات در اختیار او بگذارد.

The king angrily refused and demanded the lion to leave their kingdom.

پادشاه با عصبانیت نپذیرفت و از شیر خواست که پادشاهی آنها را ترک کند.

After a few days, lion arrived with a group of big and powerful lions. They gradually destroyed the kingdom and brought everything under their control.

پس از چند روز شیر با گروهی از شیرهای بزرگ و قدرتمند وارد شد. آنها به تدریج پادشاهی را نابود کردند و همه چیز را تحت کنترل خود درآوردند.

So we cannot ignore the words and suggestions of elders. We should listen to them carefully and take necessary actions if it's a good suggestion.

پس نمی توان از سخنان و پیشنهادات بزرگان چشم پوشی کرد. ما باید با دقت به آنها گوش دهیم و اگر پیشنهاد خوبی است اقدامات لازم را انجام دهیم.