The Defective Clock

ساعت معیوب

The Defective Clock

ساعت معیوب

The Defective Clock

ساعت معیوب

One day, Peter's father gave him money to buy a clock from the market. So, he went to a showroom and bought a beautiful clock. When he got back home, it was 12 o'clock in the afternoon. So, one hand of the clock was over the other.

یک روز پدر پیتر به او پول داد تا ساعتی از بازار بخرد. بنابراین، او به یک نمایشگاه رفت و یک ساعت زیبا خرید. وقتی به خانه برگشت، ساعت 12 بعد از ظهر بود. بنابراین، یک عقربه ساعت روی دیگری بود.

The whole family including Peter thought that the shopkeeper had given him a defective piece. So, he went to the shop for replacement. By that time, two hands had been separated and were visible.

تمام خانواده از جمله پیتر فکر می کردند که مغازه دار یک قطعه معیوب به او داده است. بنابراین، او برای تعویض به مغازه رفت. در آن زمان دو دست از هم جدا شده بودند و قابل مشاهده بودند.

When Peter realized his folly, he felt embarrassed and returned home.

وقتی پیتر به حماقت خود پی برد، احساس خجالت کرد و به خانه بازگشت.

When his family members came to know about their foolishness, they also felt very embarrassed.

وقتی اعضای خانواده او از حماقت آنها باخبر شدند، آنها نیز بسیار خجالت زده شدند.