The Dog>
سگ
The Dog
سگ
The Dog:
سگ:
The dog is a member of society who likes to have his day's work, and who does it more conscientiously than most human beings. A dog always looks as if he ought to have a pipe in his mouth and a black bag for his lunch, and then he would go quite happily to office every day.
سگ عضوی از جامعه است که دوست دارد کارهای روزانه خود را داشته باشد و این کار را با وجدان بیشتری از بسیاری از انسان ها انجام می دهد. یک سگ همیشه طوری به نظر می رسد که انگار باید یک لوله در دهانش داشته باشد و یک کیسه سیاه برای ناهارش داشته باشد، و سپس هر روز با خوشحالی به دفتر می رود.
A dog without work is like a man without work, a nuisance to himself and everybody else. People who live about town, and keep a dog to give the children hydatids and to keep the neighbours awake at night, imagine that the animal is fulfilling his destiny. All town dogs, fancy dogs, show dogs, lap-dogs, and other dogs with no work to do, should be abolished; it is only in the country that a dog has any justification for his existence.
سگ بدون کار مانند یک انسان بیکار است، برای خودش و دیگران آزار دهنده است. مردمی که در شهر زندگی می کنند و سگ نگهداری می کنند تا به بچه ها هیدات بدهد و همسایه ها را شب بیدار نگه دارند، تصور می کنند که این حیوان در حال انجام سرنوشت خود است. تمام سگهای شهر، سگهای فانتزی، سگهای نمایشی، سگهای لپسگ و سایر سگهایی که هیچ کاری برای انجام دادن ندارند، باید لغو شوند. فقط در کشور است که سگ برای وجودش توجیهی دارد.
The old theory that animals have only instinct, not reason, to guide them, is knocked endways by the dog. A dog can reason as well as a human being on some subjects, and better on others, and the best reasoning dog of all is the sheep-dog. The sheep-dog is a professional artist with a pride in his business. Watch any drover's dogs bringing sheep into the yards. How thoroughly they feel their responsibility, and how very annoyed they get if a stray dog with no occupation wants them to stop and fool about! They snap at him and hurry off, as much as to say: "You go about your idleness. Don't you see this is my busy day?"
این نظریه قدیمی که حیوانات فقط غریزه و نه عقل برای هدایت آنها دارند، توسط سگ به انتها زده می شود. سگ می تواند به خوبی انسان در برخی موضوعات و در برخی دیگر بهتر استدلال کند و بهترین سگ استدلال از همه سگ گوسفند است. سگ گوسفند یک هنرمند حرفه ای است که در تجارت خود افتخار می کند. تماشای سگهای رانندگانی که گوسفندان را به حیاط میآورند، باشید. چقدر آنها مسئولیت خود را کاملاً احساس می کنند و اگر یک سگ ولگرد بدون شغل بخواهد توقف کنند و در مورد آنها گول بزنند چقدر عصبانی می شوند! به او ضربه می زنند و با عجله می روند تا بگویند: تو برو بیکارت، نمی بینی این روز مشغول من است؟
Sheep-dogs are followers of Thomas Carlyle. They hold that the only happiness for a dog in this life is to find his work and to do it. The idle, `dilettante', non-working, aristocratic dog they have no use for.
سگهای گوسفند پیروان توماس کارلایل هستند. آنها معتقدند که تنها خوشبختی یک سگ در این زندگی این است که کار خود را پیدا کند و آن را انجام دهد. سگ بیکار، "دلتانت"، غیر کار و اشرافی که هیچ استفاده ای از آن ندارند.
The training of a sheep-dog for his profession begins at a very early age. The first thing is to take him out with his mother and let him see her working. He blunders lightheartedly, frisking along in front of the horse, and his owner tries to ride over him, and generally succeeds. It is amusing to see how that knocks all the gas out of a puppy, and with what a humble air he falls to the rear and glues himself to the horse's heels, scarcely daring to look to the right or to the left, for fear of committing some other breach of etiquette.
تربیت سگ گوسفند برای حرفه او از سنین پایین شروع می شود. اولین کار این است که او را با مادرش بیرون بیاورید و اجازه دهید او کارش را ببیند. او با خیال راحت اشتباه میکند، در جلوی اسب میچرخد و صاحبش سعی میکند بر روی او سوار شود و در کل موفق میشود. دیدن این که چگونه تمام گاز یک توله سگ را می زند، خنده دار است و با چه هوای فروتنی به عقب می افتد و خود را به پاشنه اسب می چسباند و از ترس به ندرت جرات نگاه کردن به راست یا چپ را دارد. ارتکاب برخی تخلفات دیگر از آداب معاشرت
He has had his first lesson -- to keep behind the horse until he is wanted. Then he watches the old slut work, and is allowed to go with her round the sheep; and if he shows any disposition to get out of hand and frolic about, the old lady will bite him sharply to prevent his interfering with her work.
او اولین درس خود را گرفته است - تا زمانی که تحت تعقیب قرار بگیرد، پشت اسب بماند. سپس او کار شلخته پیر را تماشا می کند و اجازه دارد با او به دور گوسفندان برود. و اگر او تمایلی نشان دهد که از دستش خارج شود و در موردش شادی کند، پیرزن او را به شدت گاز می گیرد تا از دخالت او در کارش جلوگیری کند.
By degrees, slowly, like any other professional, he learns his business. He learns to bring sheep after a horse simply at a wave of the hand; to force the mob up to a gate where they can be counted or drafted; to follow the scent of lost sheep, and to drive sheep through a town without any master, one dog going on ahead to block the sheep from turning off into by-streets while the other drives them on from the rear.
با درجات، به آرامی، مانند هر حرفه ای دیگر، کسب و کار خود را یاد می گیرد. او یاد می گیرد که گوسفند را به سادگی با یک تکان دست به دنبال اسب بیاورد. مجبور کردن اوباش به سمت دروازه ای که بتوان آنها را شمارش کرد یا به خدمت گرفت. برای تعقیب بوی گوسفندان گمشده، و راندن گوسفندان در شهری بدون ارباب، یک سگ جلوتر میرود تا گوسفندها را از رفتن به خیابانهای فرعی جلوگیری کند و دیگری آنها را از عقب می راند.
How do they learn all these things? Dogs for show work are taught painstakingly by men who are skilled in handling them; but, after all, they teach themselves more than the men teach them. It looks as if the acquired knowledge of generations were transmitted from dog to dog. The puppy, descended from a race of sheep-dogs, starts with all his faculties directed towards the working of sheep; he is half-educated as soon as he is born. He can no more help working sheep than a born musician can help being musical, or a Hebrew can help gathering in shekels. It is bred in him. If he can't get sheep to work, he will work a fowl; often and often one can see a collie pup painstakingly and carefully driving a bewildered old hen into a stable, or a stock-yard, or any other enclosed space on which he has fixed his mind. How does he learn to do that? He didn't learn it at all. The knowledge was born with him.
چگونه همه این چیزها را یاد می گیرند؟ سگها برای کارهای نمایشی توسط مردانی که در کار با آنها مهارت دارند با زحمت فراوان آموزش داده میشوند. اما به هر حال، آنها بیشتر از آنچه مردان به آنها یاد می دهند، به خودشان یاد می دهند. به نظر می رسد که دانش اکتسابی نسل ها از سگی به سگ دیگر منتقل شده است. توله سگ، که از نسل سگ های گوسفند است، با تمام توانایی های خود به سمت کار کردن گوسفند شروع می کند. او به محض تولد نیمه تحصیل کرده است. او نمی تواند به گوسفندان کار کمک کند تا اینکه یک نوازنده متولد شده می تواند به موزیکال بودن کمک کند، یا یک عبری می تواند به جمع آوری مثقال کمک کند. در او پرورش یافته است. اگر نتواند گوسفندان را به کار بیاورد، مرغی کار می کند. اغلب و اغلب می توان یک توله سگ کولی را دید که با زحمت و با احتیاط یک مرغ پیر گیج شده را به داخل اصطبل یا حیاط انبار یا هر فضای بسته دیگری که ذهنش را روی آن متمرکز کرده است می راند. او چگونه این کار را یاد می گیرد؟ اصلا یاد نگرفت. دانش با او متولد شد.
When the dog has been educated, or has educated himself, he enjoys his work; but very few dogs like work "in the yards". The sun is hot, the dust rises in clouds, and there is nothing to do but bark, bark, bark -- which is all very well for learners and amateurs, but is beneath the dignity of the true professional sheep-dog. When they are hoarse with barking and nearly choked with dust, the men lose their tempers and swear at them, and throw clods of earth at them, and sing out to them "Speak up, blast you!"
وقتی سگ تحصیل کرده باشد، یا خودش را تربیت کرده باشد، از کارش لذت می برد. اما تعداد بسیار کمی از سگ ها دوست دارند "در حیاط" کار کنند. خورشید داغ است، گرد و غبار در ابرها طلوع میکند، و کاری جز پارس کردن، پارس کردن، پارس کردن نمیتوان انجام داد - که همه اینها برای دانشآموزان و آماتورها بسیار خوب است، اما در شأن یک سگ گوسفند حرفهای واقعی نیست. هنگامی که آنها از پارس خشن می شوند و تقریباً در غبار خفه می شوند، مردان عصبانی می شوند و به آنها فحش می دهند و کلوخ های خاک را به سمت آنها پرتاب می کنند و برای آنها آواز می خوانند: "صحبت کن، منفجر کن!"
Then the dogs suddenly decide that they have done enough for the day. Watching their opportunity, they silently steal over the fence, and hide in any cool place they can find. After a while the men notice that hardly any are left, and operations are suspended while a great hunt is made into outlying pieces of cover, where the dogs are sure to be found lying low and looking as guilty as so many thieves. A clutch at the scruff of the neck, a kick in the ribs, and they are hauled out of hiding-places; and accompany their masters to the yard frolicking about and pretending that they are quite delighted to be going back, and only hid in those bushes out of sheer thoughtlessness. He is a champion hypocrite, is the dog.
سپس سگ ها ناگهان تصمیم می گیرند که به اندازه کافی برای روز کار کرده اند. با تماشای فرصتهایشان، بیصدا بالای حصار دزدی میکنند و در هر مکان خنکی که پیدا کنند پنهان میشوند. پس از مدتی، مردان متوجه می شوند که به ندرت چیزی باقی مانده است، و عملیات به حالت تعلیق در می آید در حالی که یک شکار بزرگ به قطعات پوششی دورافتاده ساخته می شود، جایی که مطمئناً سگ ها در حالت پایین دراز کشیده اند و به اندازه بسیاری از دزدها گناهکار به نظر می رسند. یک کلاچ در بند گردن، یک لگد به دنده ها، و آنها را از مخفیگاه ها بیرون می آورند. و اربابان خود را تا حیاط همراهی کنند و وانمود کنند که از بازگشت بسیار خوشحال هستند و فقط از روی بی فکری در آن بوته ها پنهان شدند. او یک منافق قهرمان است، سگ است.
Dogs, like horses, have very keen intuition. They know when the men around them are frightened, though they may not know the cause. In a great Queensland strike, when the shearers attacked and burnt Dagworth shed, some rifle-volleys were exchanged. The air was full of human electricity, each man giving out waves of fear and excitement. Mark now the effect it had on the dogs. They were not in the fighting; nobody fired at them, and nobody spoke to them; but every dog left his master, left the sheep, and went away to the homestead, about six miles off. There wasn't a dog about the shed next day after the fight. The noise of the rifles had not frightened them, because they were well-accustomed to that.*
سگ ها مانند اسب ها شهود بسیار بالایی دارند. آنها می دانند که مردان اطرافشان چه زمانی می ترسند، اگرچه ممکن است علت آن را ندانند. در یک اعتصاب بزرگ کوئینزلند، زمانی که قیچی ها به سوله داگوورث حمله کردند و آن را سوزاندند، تعدادی رگبار تفنگ رد و بدل شد. هوا مملو از برق انسان بود و هر مردی موجی از ترس و هیجان از خود بیرون می داد. اکنون تأثیر آن را روی سگ ها علامت بزنید. آنها در جنگ نبودند. هیچ کس به آنها شلیک نکرد و کسی با آنها صحبت نکرد. اما هر سگی ارباب خود را رها کرد، گوسفندها را رها کرد و به محله رفت، حدود شش مایل دورتر. روز بعد بعد از دعوا، سگی در آلونک نبود. سر و صدای تفنگها آنها را نمی ترساند، زیرا به آن عادت داشتند.*
* The same thing happened constantly with horses in the South African War. A loose horse would feed contentedly while our men were firing, but when our troops were being fired at the horses became uneasy, and the loose ones would trot away. The excitement of the men communicated itself to them.
* در جنگ آفریقای جنوبی هم همین اتفاق دائماً در مورد اسب ها افتاد. در حالی که افراد ما شلیک می کردند، یک اسب شل با رضایت غذا می خورد، اما وقتی سربازان ما به سمت اسب ها شلیک می کردند، ناآرام می شدند و اسب های شل شده یورتمه می رفتند. هیجان مردها خودش را به آنها منتقل کرد.
Dogs have an amazing sense of responsibility. Sometimes, when there are sheep to be worked, an old slut who has young puppies may be greatly exercised in her mind whether she should go out or not. On the one hand, she does not care about leaving the puppies, on the other, she feels that she really ought to go rather than allow the sheep to be knocked about by those learners. Hesitatingly, with many a look behind her, she trots out after the horses and the other dogs. An impassioned appeal from the head boundary rider, "Go back home, will yer!" is treated with the contempt it deserves. She goes out to the yards, works, perhaps half the day, and then slips quietly under the fences and trots off home, contented.
سگ ها حس مسئولیت پذیری شگفت انگیزی دارند. گاهی اوقات، وقتی گوسفندی برای کار کردن وجود دارد، شلختهای پیر که تولههای جوان دارد، ممکن است به شدت در ذهنش فکر کند که آیا باید بیرون برود یا نه. از یک طرف، او به ترک توله ها اهمیتی نمی دهد، از طرف دیگر، او احساس می کند که واقعاً باید برود تا اینکه اجازه دهد گوسفندها توسط آن یادگیرندگان ضربه بخورند. او با تردید، با نگاهی که به پشت سرش میکند، به دنبال اسبها و سگهای دیگر میرود. درخواستی پرشور از سرسوار مرزبانی، "به خانه برگرد، خواهش می کنم!" با حقارتی که سزاوارش است رفتار می شود. او به حیاط ها می رود، شاید نیمی از روز کار می کند، و سپس بی سر و صدا زیر نرده ها می لغزد و با خوشحالی از خانه بیرون می رود.