The Donkey’s Brain>
مغز الاغ
The Donkey’s Brain
مغز الاغ
The Donkey’s Brain:
مغز الاغ:
In the forest lived a lion. He had a jackal as his partner. They both always went together for hunting. The lion used to kill the animals and the jackal got his share for helping the lion then and there.
در جنگل یک شیر زندگی می کرد. او یک شغال به عنوان شریک زندگی خود داشت. هر دو همیشه با هم برای شکار می رفتند. شیر حیوانات را می کشت و شغال هم سهم خود را به خاطر کمک به شیر در آن زمان می گرفت.
One day, the lion fell-sick. He could not go out. But he was very hungry. He called the jackal and said, "Dear friend, I am hungry. But, I am too sick to hunt. You have to help me get some food".
یک روز شیر مریض شد. نمی توانست بیرون برود. اما او خیلی گرسنه بود. او شغال را صدا کرد و گفت: "دوست عزیز، من گرسنه هستم. اما من مریض هستم که نمی توانم شکار کنم. شما باید به من کمک کنید تا غذا بیاورم."
The jackal went off in search of prey. He found a donkey at last. He said to the donkey, "Hello, Donkey Sir! The king of the forest wants to make you his minister". The foolish donkey was too happy to think of the plot. He followed the jackal. The lion killed the donkey. But, before eating, he felt so thirsty. He said to the jackal, “Take care of the donkey. I will return in no time".
شغال به دنبال طعمه رفت. بالاخره یک الاغ پیدا کرد. به الاغ گفت: سلام آقا الاغ، سلطان جنگل می خواهد تو را وزیرش کند. الاغ احمق آنقدر خوشحال بود که به نقشه فکر نمی کرد. دنبال شغال رفت. شیر الاغ را کشت. اما قبل از خوردن غذا احساس تشنگی می کرد. به شغال گفت: مواظب الاغ باش. من به زودی برمی گردم."
As soon as the lion left, the jackal started eating the brain of the donkey. When the lion returned he found the donkey's brain missing.
به محض رفتن شیر، شغال شروع به خوردن مغز الاغ کرد. وقتی شیر برگشت، متوجه شد که مغز الاغ گم شده است.
He asked the jackal. "Where is the donkey's brain?"
از شغال پرسید. "مغز الاغ کجاست؟"
The jackal answered timidly, "If he had a brain would he have come here?"
شغال با ترس جواب داد: اگر مغز داشت می آمد اینجا؟
Moral: A small thought saves a lot.
اخلاق: یک فکر کوچک خیلی چیزها را نجات می دهد.