The Egg Ploy>
بازی تخم مرغ
The Egg Ploy
بازی تخم مرغ
The Egg Ploy
بازی تخم مرغ
Once in a city there were two neighbours Harry and Danny. Harry would always remain tense as the hens of his neighbour daily used to enter his garden and ruin it.
یک بار در شهری دو همسایه هری و دنی بودند. هری همیشه در تنش باقی می ماند، همانطور که مرغ های همسایه هر روز وارد باغ او می شدند و آن را خراب می کردند.
One day Harry came to know that Danny was away. So, he placed some eggs in the garden. When Danny returned home and saw Harry picking up the eggs, he asked him, "Harry, you have no hens. Then where did you get these hens from?"
یک روز هری متوجه شد که دنی دور است. بنابراین، او مقداری تخم مرغ در باغ گذاشت. وقتی دنی به خانه برگشت و هری را در حال برداشتن تخم مرغ ها دید، از او پرسید: "هری، تو مرغ نداری، پس این مرغ ها را از کجا آوردی؟"
Harry innocently replied, "Some hens come in my garden and lay eggs. I am lucky to get free eggs daily." Since that day, the hens of Danny never entered the garden of Harry.
هری بی گناه پاسخ داد: "چند مرغ به باغ من می آیند و تخم می گذارند. من خوش شانس هستم که روزانه تخم مرغ رایگان دریافت می کنم." از آن روز، مرغ های دنی هرگز وارد باغ هری نشدند.