The Farmer and The Golden Duck

کشاورز و اردک طلایی

The Farmer and The Golden Duck

کشاورز و اردک طلایی

The Farmer and The Golden Duck:

کشاورز و اردک طلایی:

A farmer had many ducks in his house.

یک کشاورز در خانه اش اردک های زیادی داشت.

One of the ducks would lay a golden egg everyday.

یکی از اردک ها هر روز یک تخم طلایی می گذاشت.

He sold the golden egg and became rich.

او تخم طلا را فروخت و ثروتمند شد.

One day, he thought that there would be more golden eggs in the stomach of the duck.

یک روز او فکر کرد که تخم های طلایی بیشتری در شکم اردک خواهد بود.

If he cut the stomach, he could take all the golden eggs and he would become rich in a very short period of time in stead of waiting for those eggs for many more days.

اگر شکمش را می برید، می توانست همه تخم مرغ های طلایی را بگیرد و به جای اینکه چند روز دیگر منتظر آن تخم مرغ ها بماند، در مدت زمان بسیار کوتاهی ثروتمند می شد.

So, without any second thought, he took a knife andcut the stomach of the duck. But he found only one golden egg and felt very sad for his greedy attitude.

پس بدون هیچ فکری چاقویی برداشت و شکم اردک را برید. اما او فقط یک تخم مرغ طلایی پیدا کرد و از رفتار حریصانه خود بسیار ناراحت شد.

Moral : Greed leads to huge loss.

اخلاق: حرص و طمع منجر به زیان بزرگی می شود.