The Fat Lady Story>
داستان خانم چاق
The Fat Lady Story
داستان خانم چاق
The Fat Lady Story:
داستان خانم چاق:
Story of guy who met a very healthy woman in flight.
داستان مردی که در پرواز با یک زن بسیار سالم آشنا شد.
Squeezing herself into the seat she smiled and said, “Hi, how are you? Not in mood to talk to any stranger he ignored.
خودش را روی صندلی فشرد و لبخند زد و گفت: "سلام، خوبی؟ حال و حوصله صحبت با غریبه ای را که نادیده می گرفت، نداشت.
Women repeated her greeting in friendly voice, leaning toward the guy forcing him to look at her. Guy replied with, “Hi.” with intention of avoiding the further talk.
زنان با صدای دوستانه سلام او را تکرار کردند و به طرف آن مرد خم شدند و او را مجبور کردند به او نگاه کند. گای با "سلام" پاسخ داد. به قصد اجتناب از صحبت بیشتر
Guy turned away and stare out of the cabin. Again the woman nudged and said, “My name is Laura. I am from Britain. Where are you from?”
گای برگشت و به بیرون کابین خیره شد. زن دوباره تکان داد و گفت: «اسم من لورا است. من اهل بریتانیا هستم. اهل کجایی؟»
“Malaysia” ,Guy replied rudely.
گای با بی ادبی پاسخ داد: "مالزی".
She continued chat, “Please accept my heartfelt apology. I am sorry. This is gonna be long flight so we should better be friends, Don’t you think?” Ignoring the unfriendly behavior of the guy.
او به گفتگو ادامه داد: «لطفا عذرخواهی صمیمانه من را بپذیرید. متاسفم این پرواز طولانی خواهد بود پس بهتر است با هم دوست باشیم، فکر نمیکنی؟» نادیده گرفتن رفتار غیر دوستانه آن پسر.
She started to talk about her trip and how excited she was about the trip. Her such liveliness made the guy lower his guards. With passing time he realized that she was charming and made everyone smile around her. During conversation, She managed to make every crew member laugh. She cracked jokes about her size. One of the flight attended came to her and said’ “Thank you, You made my day!”
او شروع به صحبت در مورد سفرش کرد و اینکه چقدر از سفر هیجان زده بود. چنین سرزندگی او باعث شد که مرد محافظ خود را پایین بیاورد. با گذشت زمان متوجه شد که او جذاب است و همه را در اطراف خود لبخند زد. در طول مکالمه، او موفق شد همه اعضای خدمه را بخنداند. او در مورد اندازه خود جوک می گفت. یکی از شرکتکنندگان در این پرواز نزد او آمد و گفت: "متشکرم، تو روز مرا ساختی!"
In between all the fun and talk guy asked woman, “Have you ever thought about losing some weight? Aren’t you worried about disease that come with being over weight?”
در بین همه سرگرمی ها و صحبت ها، مرد از زن پرسید: "تا به حال به کاهش وزن فکر کرده ای؟ آیا نگران بیماری های ناشی از اضافه وزن نیستید؟
She chuckled replied, “Not at all, I am happy the way i am. Why should i waste my time on slimming when i have more important things to do. I am this size because i was born big. Folks often call me big lady, they think I am lazy and have no will power. They are wrong.”
او نیشخندی زد و گفت: «به هیچ وجه، من همینطور که هستم خوشحالم. چرا باید وقتم را برای لاغری تلف کنم وقتی کارهای مهم تری برای انجام دادن دارم؟ من این اندازه هستم چون بزرگ به دنیا آمده ام. مردم اغلب من را بانوی بزرگ خطاب می کنند، آنها فکر می کنند من تنبل هستم و قدرت اراده ندارم. آنها اشتباه می کنند.»
“I am actually a slim person. I am so full of nature that people won’t be able to keep up with me. I know this extra flesh is here to keep me from chasing after men everywhere.” she continued smiling.
"من در واقع یک فرد لاغر هستم. من آنقدر پر از طبیعت هستم که مردم نمی توانند با من همراهی کنند. من می دانم که این گوشت اضافی اینجاست تا مرا از تعقیب مردان در همه جا باز دارد.» او به لبخند زدن ادامه داد.
Guy asked, “Do men chase after you?”
پسر پرسید: "آیا مردها شما را تعقیب می کنند؟"
“Yes, I am happily married and still get proposals all the time. Most of them have relationship problems and for some reasons they like to talk to me. Sometimes I think i should be counselor instead of teacher,” She replied.
«بله، من از ازدواج خوشبختی برخوردارم و هنوز هم همیشه پیشنهاد میکنم. اکثر آنها مشکلات روابط دارند و به دلایلی دوست دارند با من صحبت کنند. گاهی اوقات فکر می کنم به جای معلم باید مشاور باشم.» او پاسخ داد.
Woman’s thoughtful conversations had turned flight into thoroughly enjoyable journey. After reaching airport and bidding goodbye, Guy realized that she was the most beautiful women he ever met in his life.
گفتگوهای متفکرانه زن پرواز را به سفری کاملاً لذت بخش تبدیل کرده بود. پس از رسیدن به فرودگاه و خداحافظی، گای متوجه شد که او زیباترین زنی است که در زندگی اش دیده است.
Moral: We should be confident about ourselves. Heart beauty matter’s much more than Physical beauty.
اخلاق: باید به خودمان اطمینان داشته باشیم. زیبایی قلب بسیار بیشتر از زیبایی ظاهری است.