The Fisherman and His Flute

ماهیگیر و فلوتش

The Fisherman and His Flute

ماهیگیر و فلوتش

The Fisherman and His Flute:

ماهیگیر و فلوتش:

There was once a fisherman who was also an excellent flute player.

یک بار ماهیگیری بود که فلوت نواز عالی هم بود.

One day he took his flute and a fish basket, jumped up on a rock and began to play his flute, convinced, the fish would be enchanted by his music and leap into the basket willingly.

یک روز فلوت و یک سبد ماهی را گرفت، روی صخره پرید و شروع به نواختن فلوت خود کرد، متقاعد شد که ماهی از موسیقی او طلسم می شود و با کمال میل به داخل سبد می پرد.

Unfortunately, he did not catch a single fish, so went home, collected his net and threw it into the water. He caught so many fish that his basket overflowed.

متأسفانه او حتی یک ماهی هم صید نکرد، بنابراین به خانه رفت و تور خود را جمع کرد و به آب انداخت. آنقدر ماهی صید کرد که سبدش پر شد.

'Stupid creatures!' he exclaimed, as he watched the fish twist and jump in his net. 'You would not dance, when I played my flute, but when I'm not playing, you cannot stop dancing!'

"موجودات احمقانه!" او در حالی که ماهی را تماشا می کرد که در تورش می پیچد و می پرد، فریاد زد. وقتی من فلوتم را می زدم نمی رقصی، اما وقتی نمی نوازم، نمی توانی از رقصیدن دست بکشی!