The Fisherman and His Partner>
ماهیگیر و شریک زندگی اش
The Fisherman and His Partner
ماهیگیر و شریک زندگی اش
The Fisherman and His Partner
ماهیگیر و شریک زندگی اش
Once a king arranged a feast. He was fond of fish. Fish was not available. A fisherman brought a fish. The gatekeeper stopped him at the gate. The gatekeeper said. "I can allow you if you give me half of whatever you get".
یک بار پادشاهی جشنی ترتیب داد. او به ماهی علاقه داشت. ماهی در دسترس نبود. یک ماهیگیر ماهی آورد. دروازه بان او را در دروازه متوقف کرد. دروازه بان گفت. "من می توانم به شما اجازه دهم اگر نصف آنچه را که می گیرید به من بدهید."
The fisherman agreed. The king was very happy to get the fish. He asked the price of the fish. The fisherman replied, "One hundred lashes on my bare back". The king was shocked. But he ordered for it.
ماهیگیر قبول کرد. پادشاه از گرفتن ماهی بسیار خوشحال شد. قیمت ماهی را پرسید. ماهیگیر پاسخ داد: صد ضربه شلاق به پشت برهنه من. شاه شوکه شد. اما او برای آن دستور داد.
When the fisherman had got fifty lashes, he cried, "Stop, I have a partner in this business. Half of the profit will go to him. It is the gatekeeper". The king understood the story. The gatekeeper got fifty lashes on his bare back. He was dismissed. The fisherman got a good reward.
وقتی ماهیگیر پنجاه ضربه شلاق خورد، فریاد زد: بس کن، من در این کار شریک دارم، نیمی از سود به او می رسد، دروازه بان است. شاه ماجرا را فهمید. دروازه بان پنجاه ضربه شلاق به پشت برهنه اش خورد. او برکنار شد. ماهیگیر جایزه خوبی گرفت.
Moral: Greed is a curse.
اخلاق: طمع یک نفرین است.