The Foolish Fish>
ماهی احمق
The Foolish Fish
ماهی احمق
The Foolish Fish:
ماهی احمق:
In a huge pond, there lived many fish. They were arrogant and never listened to anyone. In this pond, there also lived a kind-hearted crocodile.
در یک حوض بزرگ، ماهی های زیادی زندگی می کردند. آنها مغرور بودند و هرگز به حرف کسی گوش نمی دادند. در این برکه یک تمساح خوش قلب نیز زندگی می کرد.
He advised the fish, “It does not pay to be arrogant and overconfident. It could be your downfall." But the fish never listened to him. “There is that crocodile, advising us again," they would say.
او به ماهی توصیه کرد: «غرور و اعتماد به نفس زیاد به درد نمی خورد. این می تواند سقوط شما باشد." اما ماهی هرگز به او گوش نکرد. آنها می گفتند: "آن کروکودیل وجود دارد که دوباره به ما توصیه می کند."
One afternoon, the crocodile was resting beside a stone near the pond, when two fishermen stopped there to drink water.
یک روز بعدازظهر، تمساح در کنار سنگی نزدیک برکه استراحت می کرد که دو ماهیگیر آنجا توقف کردند تا آب بنوشند.
The fishermen noticed that the pond had many fish. “Look! This pond is full of fish. Let’s come here tomorrow with our fishing net," said one of them. “I am surprised we have not seen this place before!" exclaimed the other.
ماهیگیران متوجه شدند که حوض ماهی های زیادی دارد. «نگاه کن! این برکه پر از ماهی است. بیایید فردا با تور ماهیگیری خود به اینجا بیاییم.» یکی از آنها گفت: «متعجبم که قبلاً این مکان را ندیده ایم!» دیگری فریاد زد.
The crocodile heard all this. When the fishermen left, he slowly slipped into the pond and went straight to the fish. “You all had better leave this pond before dawn. Early morning those two fishermen are going to come to this pond with their net," warned the crocodile.
تمساح همه اینها را شنید. وقتی ماهیگیرها رفتند، او به آرامی به داخل حوض رفت و مستقیم به سمت ماهی رفت. «همه شما بهتر است قبل از طلوع این برکه را ترک کنید. تمساح هشدار داد: صبح زود آن دو ماهیگیر با تور خود به این برکه می آیند.
But the fish just laughed and said, “There have been many fishermen who have tried to catch us. These two are not going to catch us either. Do not you worry about us, Mr. Crocodile," they said in a mocking voice.
اما ماهی فقط خندید و گفت: «ماهیگیران زیادی بوده اند که سعی کرده اند ما را بگیرند. این دو تا ما را هم نمی گیرند. نگران ما نباش آقای کروکودیل» با صدای تمسخرآمیزی گفتند.
The next morning, the fishermen came and threw their net in the pond. The nets were big and strong. Very soon all the fish were caught. “If only we had listened to Mr. Crocodile. He had only wanted to help. For our arrogance we have to pay with our lives," said the fish.
صبح روز بعد، ماهیگیران آمدند و تور خود را در حوض انداختند. تورها بزرگ و محکم بودند. خیلی زود همه ماهی ها صید شدند. "اگر فقط به صحبت های آقای کروکودیل گوش داده بودیم. او فقط می خواست کمک کند. ماهی گفت: برای غرور خود باید تاوان آن را با جان خود بپردازیم.
The fishermen took the foolish fish to the market and sold them for a good profit.
ماهیگیران ماهی های احمق را به بازار بردند و به سود خوبی فروختند.