The Four Friends

چهار دوست

The Four Friends

چهار دوست

The Four Friends

چهار دوست

Four friends live in a village which has been struck by famine. Three of them are extremely clever and learned and consider their friend Shivanand a lazy but practical fool.

چهار دوست در روستایی زندگی می کنند که قحطی زده است. سه نفر از آنها فوق العاده باهوش و دانشمند هستند و دوستشان شیونند را یک احمق تنبل اما عملی می دانند.

The four decide to go a place called Manasa, which is considered an asylum for scholars. On their way they have to

این چهار نفر تصمیم می گیرند به مکانی به نام ماناسا بروند که پناهگاهی برای دانش پژوهان محسوب می شود. در راه خود مجبورند

pass through a forest. There they come across bones of a lion. Satyanand decides to show his knowledge by recreating the lion’s skeleton. The other friend reconstructs the lion’s muscles and structure. Vidyanand then wants to show his superior powers by breathing life into the lion.

عبور از یک جنگل در آنجا با استخوان های یک شیر روبرو می شوند. ساتیاناند تصمیم می گیرد تا دانش خود را با بازسازی اسکلت شیر ​​نشان دهد. دوست دیگر ماهیچه ها و ساختار شیر را بازسازی می کند. سپس ویدیاناند می خواهد با دمیدن زندگی در شیر، قدرت برتر خود را نشان دهد.

Shivanand tries to stop them and warns them of the consequences of their plans. But they do not stop. Shivanand climbs a tree before Vidyanand foolishly proceeds with his plans. The lion comes to life and devours the three learned fools.

شیونند سعی می کند جلوی آنها را بگیرد و عواقب نقشه هایشان را به آنها گوشزد می کند. اما آنها متوقف نمی شوند. شیونند قبل از اینکه ویدیان و ابلهانه نقشه هایش را ادامه دهد از درختی بالا می رود. شیر زنده می شود و سه احمق دانشمند را می بلعد.

Shivanand’s practical nature saves him.

ماهیت عملی شیونند او را نجات می دهد.

Moral: It is better to be practical than learned.

اخلاق: عملی بودن بهتر از آموختنی است.