The Fox and the Geese

روباه و غازها

The Fox and the Geese

روباه و غازها

The Fox and the Geese:

روباه و غازها:

A fox jumped into a flock of geese, ready to eat them all. Feeling generous, he thought he would grant them a last desire.

روباهی به داخل گله غازها پرید و آماده بود همه آنها را بخورد. او با احساس سخاوتمندی، فکر کرد که آخرین آرزو را به آنها خواهد داد.

'Please let us say our prayers, so we can die in peace,' they asked. The fox agreed and the first goose began to honk loudly with great feeling. It had not yet finished, when a second goose began to honk, followed by a third, then a fourth and then another and another.

آنها پرسیدند: «لطفاً اجازه دهید نمازمان را بخوانیم تا در آرامش بمیریم». روباه موافقت کرد و غاز اول با احساسی عالی شروع به بوق زدن با صدای بلند کرد. هنوز تمام نشده بود که غاز دوم شروع به بوق زدن کرد و سومی و چهارمی و بعد دیگری و دیگری بوق زدن.

And eventually the honking gave the fox such a bad headache that he decided to go home without any supper at all.

و بالاخره بوق زدن آنقدر به روباه سردرد داد که تصمیم گرفت بدون شام به خانه برود.