The Gift of the Fox>
هدیه روباه
The Gift of the Fox
هدیه روباه
The Gift of the Fox:
هدیه روباه:
The forest was buzzing with activity.
جنگل پر از فعالیت بود.
All the animals and birds were dressed in their best. They were all carrying colourfully packed gifts and heading for the lion's den.
همه حیوانات و پرندگان بهترین لباس خود را پوشیده بودند. همه آنها هدایای رنگارنگ بسته بندی شده را حمل می کردند و به سمت لانه شیر می رفتند.
It was the lion king's birthday and he had invited everyone. At the den, all the animals were present but the fox was absent. The wolf was jealous of the fox. So he got a chance to get him in trouble.
تولد شیر شاه بود و همه را دعوت کرده بود. در لانه، همه حیوانات حضور داشتند اما روباه غایب بود. گرگ به روباه حسادت کرد. بنابراین او فرصتی پیدا کرد که او را به دردسر بیاندازد.
The wolf said to the lion, "Your Majesty, See how insulting the fox has been. He has not come to wish or gift you on this great occasion."
گرگ به شیر گفت: اعلیحضرت، ببین روباه چقدر توهین کرده است، او نیامده است که در این مناسبت بزرگ به تو آرزو کند یا هدیه دهد.
Just then the fox reached the den. He overheard the wolf talking against him. The clever fox grew thoughtful. Then he said, "Your Majesty, I got late because I had gone to get magical shoes for you. They will keep you forever young. But unfortunately I couldn't get them."
درست در همان لحظه روباه به لانه رسید. او صدای گرگ را شنید که علیه او صحبت می کرد. روباه باهوش متفکر شد. بعد گفت: اعلیحضرت دیر رسیدم چون رفته بودم برایت کفش جادویی بیاورم، آنها شما را برای همیشه جوان نگه می دارند، اما متاسفانه نتوانستم آنها را تهیه کنم.
"Why?" The lion asked. "Because there was no wolf skin to make it."
"چرا؟" شیر پرسید. زیرا پوست گرگی برای ساختن آن وجود نداشت.
The wolf heard this and ran away from the den. He did not want to be killed to be made into the lion's shoes.
گرگ این را شنید و از لانه فرار کرد. او نمی خواست کشته شود تا او را به کفش شیر تبدیل کنند.