The Glass Mountain

کوه شیشه ای

The Glass Mountain

کوه شیشه ای

The Glass Mountain:

کوه شیشه ای:

There was a Glass Mountain on which an apple tree grew. Anyone who picked the apple would be led into a castle where a beautiful princess lived. Many try but fail and get killed in the process. A knight in golden armor tries but could reach only half way.

کوهی شیشه ای بود که درخت سیبی روی آن می رویید. هر کسی که سیب را می چید به قلعه ای هدایت می شود که در آن یک شاهزاده خانم زیبا زندگی می کرد. بسیاری تلاش می کنند اما شکست می خورند و در این روند کشته می شوند. شوالیه ای با زره طلایی تلاش می کند، اما تنها می تواند به نیمه راه برسد.

In his next attempt, an eagle attacks him and he dies. Another young boy tries to go up but is attacked by a wildcat. He kills the wildcat and uses its claws to climb the mountain. When the eagle attacks the boy, he kills the eagle by playing tricks.

در تلاش بعدی یک عقاب به او حمله می کند و او می میرد. پسر جوان دیگری سعی می کند بالا برود اما توسط یک گربه وحشی مورد حمله قرار می گیرد. او گربه وحشی را می کشد و از چنگال هایش برای بالا رفتن از کوه استفاده می کند. زمانی که عقاب به پسر بچه حمله می کند، عقاب را با حیله بازی می کشد.

He picks the apple and is led to the castle where he marries the princess. All the previous young men, who were killed while trying to go up, turn alive when the dead eagle’s blood falls on them.

او سیب را برمی دارد و به قلعه ای هدایت می شود که در آنجا با شاهزاده خانم ازدواج می کند. تمام جوان های قبلی که در تلاش برای بالا رفتن کشته شدند، وقتی خون عقاب مرده بر سرشان می ریزد، زنده می شوند.