The Golden Egg

تخم طلایی

The Golden Egg

تخم طلایی

The Golden Egg

تخم طلایی

Once upon a time there lived a cloth merchant in a village with his wife and two children. They were indeed quite well-off. They had a beautiful hen which laid an egg everyday. It was not an ordinary egg, rather, a golden egg. But the man was not satisfied with what he used to get daily. He was a get rich-trice kind of a person.

روزی روزگاری در روستایی یک تاجر پارچه با زن و دو فرزندش زندگی می کرد. آنها واقعاً وضع مالی خوبی داشتند. آنها یک مرغ زیبا داشتند که هر روز یک تخم می گذاشت. این یک تخم مرغ معمولی نبود، بلکه یک تخم مرغ طلایی بود. اما آن مرد از آنچه روزانه به دست می آورد راضی نبود. او فردی ثروتمند بود.

The man wanted to get all the golden eggs from his hen at one single go. So, one day he thought hard and at last clicked upon a plan. He decided to kill the hen and get all the eggs together.

مرد می خواست تمام تخم های طلایی را از مرغش یکباره بگیرد. بنابراین، یک روز او سخت فکر کرد و در نهایت روی یک نقشه کلیک کرد. او تصمیم گرفت مرغ را بکشد و همه تخم‌ها را جمع کند.

So, the next day when the hen laid a golden egg, the man caught hold of it, took a sharp knife, chopped off its neck and cut its body open. There was nothing but blood all around no trace of any egg at all. He was highly grieved because now he would not get even one single egg.

پس روز بعد وقتی مرغ تخم طلایی گذاشت، مرد آن را گرفت، چاقوی تیز برداشت، گردنش را برید و بدنش را باز کرد. در اطراف هیچ چیزی جز خون وجود نداشت و هیچ اثری از هیچ تخمی نبود. او بسیار اندوهگین بود، زیرا حالا حتی یک تخم هم نمی گرفت.

His life was going on smoothly with one egg a day but now, he himself made his life miserable. The outcome of his greed was that he started becoming poorer poorer day by day and ultimately became a pauper. How jinxed and how much foolish he was.

زندگی او با یک تخم مرغ در روز به آرامی پیش می رفت اما حالا خودش زندگی اش را بدبخت کرده است. نتیجه طمع او این بود که روز به روز فقیرتر شد و در نهایت فقیر شد. چقدر احمق بود و چقدر احمق.

Moral: One who desires more, loses all. One should remain satisfied with what one gets.

اخلاق: کسی که بیشتر آرزو می کند، همه چیز را از دست می دهد. آدم باید از چیزی که به دست می آورد راضی بماند.