The Greedy Mouse>
موش حریص
The Greedy Mouse
موش حریص
The Greedy Mouse:
موش حریص:
A greedy mouse saw a basket full of corn. He wanted to eat it. So he made a small hole in the basket. He squeezed in through the hole. He ate a lot of corn. He felt full and was very happy.
موش حریص سبدی پر از ذرت دید. می خواست آن را بخورد. بنابراین او یک سوراخ کوچک در سبد ایجاد کرد. از سوراخ فشرد. ذرت زیاد خورد. او احساس سیری می کرد و بسیار خوشحال بود.
Now he wanted to come out. He tried to come out through the small hole. He could not. His belly was full. He tried again. But it was of no use.
حالا می خواست بیاید بیرون. سعی کرد از سوراخ کوچک بیرون بیاید. او نتوانست. شکمش پر شده بود. دوباره تلاش کرد. اما فایده ای نداشت
The mouse started crying. A rabbit was passing by. It heard the mouse's cry and asked, "Why are you crying, my friend?"
موش شروع کرد به گریه کردن. خرگوش از آنجا رد می شد. صدای گریه موش را شنید و پرسید دوست من چرا گریه می کنی؟
The mouse explained, "I made a small hole and came into the basket to eat the corn. Now I am not able to get out through that hole."
موش توضیح داد: "من یک سوراخ کوچک ایجاد کردم و وارد سبد شدم تا ذرت را بخورم. اکنون نمی توانم از آن سوراخ خارج شوم."
The rabbit said, "It is because you ate too much. Wait till your belly shrinks." The rabbit laughed and went away.
خرگوش گفت: چون زیاد خوردی صبر کن تا شکمت کوچک شود. خرگوش خندید و رفت.
Short Stories - Greedy MouseThe mouse fell asleep in the basket. The next morning his belly had shrunk. But he wanted to eat some more corn. He forgot all about getting out of the basket. So he ate the corn and his belly was really big again.
داستان های کوتاه - موش حریص موش در سبد به خواب رفت. صبح روز بعد شکمش کوچک شده بود. اما او می خواست بیشتر ذرت بخورد. همه چیز بیرون آمدن از سبد را فراموش کرد. بنابراین او ذرت را خورد و شکمش دوباره بزرگ شد.
After eating, the mouse remembered that he had to escape. But obviously, he could not. So he thought, "Oh! Now I will go out tomorrow."
بعد از خوردن غذا، موش به یاد آورد که باید فرار کند. اما بدیهی است که او نتوانست. بنابراین او فکر کرد: "اوه! حالا من فردا می روم بیرون."
The cat was the next passerby. He smelt the mouse in the basket. He lifted its lid and ate the mouse.
گربه رهگذر بعدی بود. بوی موش در سبد را بو کرد. درب آن را برداشت و موش را خورد.