The Hare and the Frogs

خرگوش و قورباغه ها

The Hare and the Frogs

خرگوش و قورباغه ها

The Hare and the Frogs:

خرگوش و قورباغه ها:

A hare was berating itself for being so afraid all the time and running away from everything.

یک خرگوش خودش را سرزنش می کرد که همیشه ترسیده بود و از همه چیز فرار می کرد.

He was just promising himself that he would behave more courageously in future, when a sudden noise made him run away again as fast as he could.

او فقط به خودش قول می‌داد که در آینده شجاعانه‌تر رفتار کند، که صدای ناگهانی باعث شد دوباره با بیشترین سرعت ممکن فرار کند.

He came to a pool where, as soon as the frogs heard his approach, they dived into the water and hid in the mud.

او به استخری رسید که قورباغه ها به محض شنیدن نزدیک شدن او در آب شیرجه زدند و در گل و لای پنهان شدند.

'Thank goodness', thought the hare. 'That just proves that no matter how scared you are, there is always someone else who is even more scared!'

خرگوش فکر کرد "خدا را شکر". این فقط ثابت می کند که مهم نیست چقدر می ترسید، همیشه یک نفر دیگر وجود دارد که حتی بیشتر می ترسد!