The Hare and the Lion>
خرگوش و شیر
The Hare and the Lion
خرگوش و شیر
The Hare and the Lion
خرگوش و شیر
Once there lived a lion in the forest. He was the king of the animals. He killed many animals. The animals were in terror. They held a meeting. An old hare stood up. He was wise. He brought forth a plan. All the animals went to the lion. The animals told him that they would send one animal every day. The lion agreed.
روزی شیری در جنگل زندگی می کرد. او پادشاه حیوانات بود. او حیوانات زیادی را کشت. حیوانات در وحشت بودند. جلسه ای برگزار کردند. خرگوش پیری ایستاد. او عاقل بود. او طرحی را مطرح کرد. همه حیوانات به سمت شیر رفتند. حیوانات به او گفتند که هر روز یک حیوان می فرستند. شیر موافقت کرد.
One day, it was the hare's turn. He reached the lion late. The lion was angry. He asked the hare why he was late. The hare said that another lion had held him on the way. The lion told him to show the other lion.
یک روز نوبت به خرگوش رسید. دیر به شیر رسید. شیر عصبانی شد. از خرگوش پرسید که چرا دیر آمدی؟ خرگوش گفت شیر دیگری او را در راه نگه داشته است. شیر به او گفت که شیر دیگر را نشان دهد.
The hare led him to a deep well. The lion looked into the well and saw his own image in the water. He took his image for another lion. He at once jumped into the well and died. The animals lived happily after that.
خرگوش او را به چاه عمیقی برد. شیر به چاه نگاه کرد و تصویر خود را در آب دید. او تصویر خود را برای یک شیر دیگر گرفت. او بلافاصله به داخل چاه پرید و مرد. پس از آن حیوانات به خوشی زندگی کردند.
Moral: Wisdom is stronger than strength.
اخلاق: خرد قویتر از قدرت است.