The Helpful Neighbor>
همسایه مفید
The Helpful Neighbor
همسایه مفید
Sara lived in a quiet neighborhood.
سارا در محله ای آرام زندگی می کرد.
One day, she noticed her elderly neighbor, Mr. Brown, struggling to mow his lawn.
یک روز، او متوجه شد که همسایه مسن خود، آقای براون، در حال تقلا برای چمن زنی است.
The grass was tall, and Mr. Brown seemed tired.
چمن بلند بود و آقای براون خسته به نظر می رسید.
Sara knew she should help.
سارا می دانست که باید کمک کند.
She walked over and offered to finish mowing the lawn for him.
او رفت و به او پیشنهاد کرد که چمن زنی را برای او تمام کند.
Mr. Brown smiled and accepted her offer.
آقای براون لبخندی زد و پیشنهاد او را پذیرفت.
Sara quickly got to work, carefully mowing the lawn until it was neat and tidy.
سارا به سرعت دست به کار شد و چمن را با احتیاط چمن زد تا مرتب و مرتب شد.
When she finished, Mr. Brown thanked her sincerely.
وقتی کارش تمام شد، آقای براون صمیمانه از او تشکر کرد.
He told Sara how much he appreciated her kindness.
او به سارا گفت که چقدر از محبت او قدردانی می کند.
Sara felt good knowing she had helped someone in need.
سارا از این که می دانست به فردی نیازمند کمک کرده بود احساس خوبی داشت.
Later that evening, Mr. Brown brought over a basket of fresh apples from his tree as a thank you gift.
بعد از ظهر همان روز، آقای براون یک سبد سیب تازه از درخت خود به عنوان هدیه ای برای تشکر آورد.
Sara realized that helping others not only makes them feel good but also strengthens the bonds within a community.
سارا متوجه شد که کمک به دیگران نه تنها به آنها احساس خوبی می دهد، بلکه پیوندهای درون یک جامعه را نیز تقویت می کند.