The Horse and the Wolf

اسب و گرگ

The Horse and the Wolf

اسب و گرگ

The Horse and the Wolf:

اسب و گرگ:

Once, a horse was grazing in a field when he saw a wolf approaching. The frightened horse pretended it had a limp.

یک بار اسبی در مزرعه در حال چرا بود که گرگی را دید که نزدیک می شود. اسب هراسان وانمود کرد که لنگی دارد.

Knowing that horses are strong, the wolf thought it would be cunning.

گرگ که می‌دانست اسب‌ها قوی هستند، فکر می‌کرد حیله‌گر است.

'Why are you limping?' asked the wolf.

"چرا می لنگید؟" از گرگ پرسید.

'I've put my hoof on a thorn,' replied the horse. The wolf said, 'That looks like a serious wound. I've studied medicine. Perhaps you'd like me to look at it.' But as the wolf was bending to take hold of its leg, the horse gave it a mighty kick.

اسب پاسخ داد: سم خود را روی خار گذاشتم. گرگ گفت: به نظر زخمی جدی است. من پزشکی خوانده ام شاید دوست داشته باشید که به آن نگاه کنم. اما در حالی که گرگ خم می شد تا پایش را بگیرد، اسب لگد محکمی به او زد.

'Everyone knows his trade best,' thought the wolf, as he flew through the air.

گرگ در حالی که در هوا پرواز می کرد فکر کرد: "همه تجارت خود را بهتر می دانند."