The House>
خانه
The House
خانه
The House
خانه
Once a rat that was feeling bored, came out of his hole to see the world. He went to a garden where he saw a big cat and got frightened. So, he hid himself under a big leaf that was the dwelling place of a tortoise.
یک بار یک موش که احساس بی حوصلگی می کرد، از سوراخ خود بیرون آمد تا دنیا را ببیند. او به باغی رفت که گربه بزرگی را دید و ترسید. پس خود را زیر برگ بزرگی که محل سکونت یک لاک پشت بود پنهان کرد.
The tortoise yelled at him, "What are you doing here?"
لاک پشت سرش فریاد زد تو اینجا چیکار میکنی؟
The rat fled from there in search of another shelter and happened to pass over a gardener's feet. The gardener shouted at him, "What are you doing here? Go back to your home."
موش در جستجوی پناهگاه دیگری از آنجا فرار کرد و اتفاقاً از روی پای باغبانی گذشت. باغبان بر سر او فریاد زد: "تو اینجا چه کار می کنی؟ به خانه خود برگرد."
The rat fled away from there and ran straight to his hole, took a sigh of relief and thought, 'East or West, home is the best.'
موش از آنجا فرار کرد و مستقیم به سمت سوراخ خود دوید، نفس راحتی کشید و فکر کرد، "شرق یا غرب، خانه بهترین است."