The Leaves and the Wind

برگ و باد

The Leaves and the Wind

برگ و باد

The Leaves and the Wind:

برگ و باد:

"Come, little leaves," said the wind one day,

یک روز باد گفت: "بیا برگهای کوچک"

"Come o'er the meadow with me and play;

"با من به علفزار بیا و بازی کن.

Put on your dresses of red and gold—

لباس های قرمز و طلایی خود را بپوشید -

Summer is gone, and the days grow cold."

تابستان گذشته و روزها سرد می شوند.»

Soon as the leaves heard the wind's loud call,

به محض اینکه برگها صدای بلند باد را شنیدند،

Down they came fluttering, one and all;

آنها با بال زدن پایین آمدند، یکی و همه.

Over the brown fields they danced and few,

بر فراز مزارع قهوه‌ای رقصیدند و تعداد کمی،

Singing the soft, little songs that they knew:

خواندن آهنگ های ملایم و کوچکی که می دانستند:

"Cricket, good-by, we've been friends so long!

«کریکت، خداحافظ، ما خیلی وقته با هم دوست بودیم!

Little brook, sing us your parting song—

نهر کوچولو، آهنگ فراقت را برای ما بخوان -

Say you are sorry to see us go;

بگویید متأسفید که ما را می بینید.

Ah, you will miss us, right well we know.

آه، دلت برای ما تنگ خواهد شد، خوب می دانیم.

"Dear little lambs, in your fleecy fold,

«بره‌های کوچک عزیز، در دسته‌ی پشمالو شما،

Mother will keep you from harm and cold;

مادر شما را از آسیب و سرما حفظ می کند.

Fondly we've watched you in vale and glade;

ما با محبت شما را در ویل و گلید تماشا کرده ایم.

Say, will you dream of our loving shade?"

بگو، آیا سایه دوست داشتنی ما را در خواب می بینی؟

Dancing and whirling the little leaves went;

رقصیدن و چرخاندن برگهای کوچک رفتند.

Winter had called them, and they were content.

زمستان آنها را صدا کرده بود و آنها راضی بودند.

Soon fast asleep in their earthly beds,

به زودی در بسترهای زمینی خود به خواب عمیقی می روند،

The snow laid a coverlet over their heads.

برف پوششی روی سرشان انداخت.