The Lion and the Beetle>
شیر و سوسک
The Lion and the Beetle
شیر و سوسک
The Lion and the Beetle:
شیر و سوسک:
Lion was very proud and very vain. He called himself the king of all the animals and he loved to stomp around the savannah, roaring and growling whenever he saw Giraffe or Hyena or Elephant or Gazelle or Ape, to show them that he was the most important animal in the jungle.
شیر بسیار مغرور و بسیار بیهوده بود. او خود را پادشاه همه حیوانات می نامید و دوست داشت در اطراف ساوانا قدم بزند و هر وقت زرافه یا کفتار یا فیل یا غزال یا میمون را می دید غرش می کرد و غر می زد تا به آنها نشان دهد که او مهمترین حیوان جنگل است.
"I am your king!" he roared. And all the other animals bowed to him.
"من پادشاه شما هستم!" او غرش کرد. و همه حیوانات دیگر به او تعظیم کردند.
One day, Lion looked into the water of the lake and saw his reflection. "What a beautiful and noble creature I am," he thought. Lion posed in front of the glassy lake for hours, admiring himself. But he wanted to do more to prove to the other animals that he was their king.
یک روز شیر به آب دریاچه نگاه کرد و انعکاس او را دید. فکر کرد: «من چه موجود زیبا و نجیبی هستم. شیر ساعت ها در مقابل دریاچه شیشه ای ژست گرفت و خود را تحسین کرد. اما او می خواست کارهای بیشتری انجام دهد تا به حیوانات دیگر ثابت کند که پادشاه آنهاست.
Lion put on his fancy robes, his jewelled crown, and all his gold and silver medals. His clothes were very heavy, but they made him look mighty and grand.
شیر ردای فانتزی، تاج جواهر خود و تمام مدال های طلا و نقره خود را به تن کرد. لباس های او بسیار سنگین بود، اما او را قدرتمند و بزرگ جلوه می داد.
"I am your king!" he roared in delight. "I am your king!" Lion sent out a message to all his animal subjects, to Giraffe and Hyena and Elephant and Gazelle and Ape. He sent messages to all the animals living on the savannah or in the jungle, inviting them to a meeting in front of his palace, where they could admire him in all his finery.
"من پادشاه شما هستم!" او از خوشحالی غرش کرد. "من پادشاه شما هستم!" شیر برای همه حیواناتش پیام فرستاد، به زرافه و کفتار و فیل و غزال و میمون. او برای همه حیواناتی که در ساوانا یا جنگل زندگی می کردند پیام فرستاد و آنها را به جلسه ای در مقابل قصرش دعوت کرد تا بتوانند او را با تمام زیبایی هایش تحسین کنند.
And so the Giraffe and the Hyena and the Elephant and the Gazelle and the Ape came to see Lion. And many more animals came as well, from the Zebra in his black-and-white coat to the tiny Beetle, who was so little that he had to walk on the side of the road so that the bigger animals would not step on him by mistake.
و به این ترتیب زرافه و کفتار و فیل و غزال و میمون به دیدن شیر آمدند. و حیوانات بسیار دیگری نیز آمدند، از گورخر با کت سیاه و سفیدش گرفته تا سوسک کوچک، که آنقدر کوچک بود که مجبور شد در کنار جاده راه برود تا حیوانات بزرگتر روی او پا نگذارند. اشتباه
"I am small. I am little. People look down and can't see me," sang the Beetle as he scurried through the tall grass beside the road. "I am small. I am little. But inside, I'm tall as a tree!"
سوسک در حالی که از میان علف های بلند کنار جاده می چرخید، آواز می خواند: "من کوچک هستم. من کوچک هستم. مردم به پایین نگاه می کنند و من را نمی بینند." "من کوچولو هستم. من کوچیکم. اما از درون، قد بلندی مثل درخت دارم!"
When the animals were assembled, there came a mighty trumpet blast from Elephant, and Lion came forth in all his splendour and all the animals bowed before him.
هنگامی که حیوانات جمع شدند، صدای شیپور شدیدی از فیل بلند شد و شیر با شکوه تمام بیرون آمد و همه حیوانات در برابر او تعظیم کردند.
"I am your king!" he roared. "I am your king!"
"من پادشاه شما هستم!" او غرش کرد. "من پادشاه شما هستم!"
Then Lion saw the tiny Beetle, standing alone by the side of the road. The Beetle was singing to himself as he watched the Lion.
سپس شیر سوسک کوچک را دید که به تنهایی در کنار جاده ایستاده بود. سوسک در حالی که شیر را تماشا می کرد برای خودش آواز می خواند.
"I am small. I am little. People look down and can't see me," sang the Beetle, as Lion strutted before his subjects. "I am small. I am little. But inside, I'm tall as a tree!"
در حالی که شیر در مقابل سوژههایش گام برداشت، سوسک میخواند: "من کوچک هستم. من کوچک هستم. مردم به پایین نگاه میکنند و من را نمیبینند." "من کوچولو هستم. من کوچیکم. اما از درون، قد بلندی مثل درخت دارم!"
Lion said to the Beetle: "You, Beetle, bow before me!"
شیر به سوسک گفت: تو ای سوسک در برابر من تعظیم کن!
Beetle said: "Your Royal Majesty, I know that I am small, but if you look at me closely, you will see that I am making a bow!"
سوسک گفت: اعلیحضرت می دانم که من کوچک هستم، اما اگر از نزدیک به من نگاه کنی، می بینی که دارم کمان می سازم!
Lion leaned over, peering down at the tiny Beetle. His splendid robes, his jewelled crown and his many medals made him so top-heavy that Lion wobbled as he loomed over the tiny Beetle. Then Lion lost his balance and he fell over! His royal crown went flying off, and Lion rolled into a ditch filled with muddy water.
شیر خم شد و به سوسک کوچک نگاه کرد. لباسهای باشکوه، تاج جواهرکاریاش و مدالهای فراوانش او را چنان سنگین کرده بود که شیر در حالی که بر روی سوسک کوچک میتابید، تکان میخورد. سپس شیر تعادل خود را از دست داد و او به زمین افتاد! تاج سلطنتی او به پرواز درآمد و شیر به درون یک گودال پر از آب گل آلود غلتید.
All the animals laughed and laughed when they saw the muddy Lion sprawled in the ditch. The bedraggled Lion scurried away too. He was not so very mighty, after all.
همه حیوانات با دیدن شیر گل آلودی که در خندق پراکنده شده بود خندیدند و خندیدند. شیر در حال خروش هم به سرعت دور شد. به هر حال او چندان قدرتمند نبود.