The Lion, the Wolf and the Fox>
شیر، گرگ و روباه
The Lion, the Wolf and the Fox
شیر، گرگ و روباه
The Lion, the Wolf and the Fox:
شیر، گرگ و روباه:
The lion was near to death and all the other animals tried to fawn on him, hoping to be named as his heir.
شیر نزدیک به مرگ بود و همه حیوانات دیگر سعی کردند او را حنایی کنند، به این امید که به عنوان وارث او نامگذاری شوند.
The wolf tried to discredit the fox by telling the lion that the fox had not even bothered to visit the king. The fox arrived just at the right moment to overhear this.
گرگ سعی کرد روباه را بدنام کند و به شیر گفت که روباه حتی حوصله دیدار شاه را به خود نداده است. روباه درست در لحظه مناسب برای شنیدن این موضوع وارد شد.
'Who could love you more than me?' the fox asked the lion. 'For I have been all around the world, in search of the miraculous cure I bring you!'
"چه کسی می تواند شما را بیشتر از من دوست داشته باشد؟" روباه از شیر پرسید. "زیرا من در سرتاسر جهان بودهام، در جستجوی درمان معجزه آسایی که برای شما میآورم!"
'And what is it?' asked the lion.
و آن چیست؟ از شیر پرسید.
'If you want to get well again, skin a live wolf, replied the fox, 'and wrap yourself in the fur while it is still warm!'
روباه پاسخ داد: "اگر می خواهی دوباره خوب شوی، پوست یک گرگ زنده را بپوشان، و در حالی که هنوز گرم است خودت را در خز بپیچ!"
The wolf ran out of the place.
گرگ از محل فرار کرد.