The Little Plant

گیاه کوچک

The Little Plant

گیاه کوچک

Lily was excited about her new project.

لیلی در مورد پروژه جدیدش هیجان زده بود.

 

Her teacher had given everyone in her class a small seed to plant.

معلمش به همه کلاسش دانه کوچکی داده بود تا بکارند.

 

Lily took her seed home and carefully planted it in a pot of soil.

لیلی بذر خود را به خانه برد و با احتیاط در گلدانی از خاک کاشت.

 

Every day, Lily watered the seed and made sure it got plenty of sunlight.

لیلی هر روز به دانه آبیاری می‌کرد و مطمئن می‌شد که نور خورشید زیاد باشد.

 

She was patient and checked on it each morning.

او صبور بود و هر روز صبح آن را بررسی می کرد.

 

But after a week, nothing had grown, and Lily started to worry.

اما بعد از یک هفته هیچ چیز رشد نکرده بود و لیلی شروع به نگرانی کرد.

 

One morning, Lily noticed a tiny green sprout peeking out of the soil.

یک روز صبح، لیلی متوجه جوانه سبز رنگی شد که از خاک بیرون زده بود.

 

She was so happy!

او خیلی خوشحال بود!

 

The little plant was finally growing.

گیاه کوچک بالاخره رشد کرد.

 

Lily took good care of it, making sure it had everything it needed.

لیلی به خوبی از آن مراقبت کرد و مطمئن شد که همه چیز لازم را دارد.

 

As the days passed, the sprout grew taller and stronger.

با گذشت روزها، جوانه بلندتر و قوی تر شد.

 

It soon became a beautiful flower.

خیلی زود به گل زیبایی تبدیل شد.

 

Lily felt proud of her hard work and patience.

لیلی از سخت کوشی و صبر خود احساس غرور می کرد.

 

She showed her family the flower, and they were impressed.

او گل را به خانواده اش نشان داد و آنها تحت تأثیر قرار گرفتند.

 

Lily learned that with care and time, even the smallest things can grow into something wonderful.

لیلی یاد گرفت که با دقت و زمان، حتی کوچکترین چیزها می توانند به چیزی شگفت انگیز تبدیل شوند.