The Magician

شعبده باز

The Magician

شعبده باز

The Magician

شعبده باز

THIS is a fairy story, but it is a true one, as you will know when I have done. Magicians are not believed in nowadays, but .they still exist, and I will tell you about one whom you can all employ after reading my story.

این یک داستان پریان است، اما یک داستان واقعی است، همانطور که وقتی من انجام دادم متوجه خواهید شد. امروزه به جادوگران اعتقادی وجود ندارد، اما آنها هنوز وجود دارند، و من در مورد یکی برای شما خواهم گفت که همه شما می توانید پس از خواندن داستان من، او را استخدام کنید.

A favored being of earth, endowed with the spirit and power of which I speak, once exclaimed, "I wish ! " And he wished to see a city built, to see forests and fields, streams, tiny lakes, and many other wonderful things, in a desolate country. This power was put into force in a thousand directions, and soon dwellings arose, scenes once barren waste became end-less beauty, human creatures and dumb animals rejoiced, and the abundance of all good things brought harmony in every home, and there was no envy, for this power blessed all alike. I saw this power in its might and beauty, and it was not from beneath, it was from above ; it was a principle that even exalted beings recognize, honor, and employ. Idleness, want, and misery had vanished, and the thoughts of human creatures had time to soar to loftier themes that still had in them the higher demands of this motive power. Shall I tell you the secret, that you also may exercise this magical gift ? The lowliest hearts and hands may wield it and help to adorn the earth, help to ennoble and bless each fellow-creature. The name of this magical power is Prayerful Labor.

یک موجود زمینی که دارای روح و قدرتی است که من از آن سخن می‌گویم، یک بار فریاد زد: «کاش!» و او آرزو داشت شهری ساخته شود، جنگل‌ها و مزارع، نهرها، دریاچه‌های کوچک و بسیاری چیزهای شگفت‌انگیز دیگر را ببیند. ، در کشوری متروک این نیرو در هزار جهت به اجرا درآمد و به زودی خانه ها به وجود آمد، صحنه هایی که زمانی زباله های بی ثمر به زیبایی بی پایان تبدیل شدند، موجودات انسانی و حیوانات گنگ شادی کردند، و فراوانی همه چیزهای خوب هماهنگی را در هر خانه ای به ارمغان آورد، و هیچ وجود نداشت. حسادت، زیرا این قدرت همه را به یک اندازه برکت داده است. من این قدرت را در قدرت و زیبایی اش دیدم و از پایین نبود، از بالا بود. این یک اصل بود که حتی موجودات متعالی آن را می شناسند، ارج می نهند و به کار می گیرند. بیکاری، بیچارگی و بدبختی ناپدید شده بود و افکار مخلوقات بشری فرصت داشت تا به مضامین بلندتری سر بزند که هنوز خواسته های بالاتر این نیروی محرکه را در خود داشت. آیا این راز را به شما بگویم که شما نیز می توانید از این هدیه جادویی استفاده کنید؟ حقیرترین دلها و دستها می توانند آن را به کار گیرند و به زینت دادن زمین کمک کنند، به شرافت و برکت دادن به همنوعان کمک کنند. نام این نیروی جادویی، کار دعایی است.