The Mango Tree

درخت انبه

The Mango Tree

درخت انبه

The Mango Tree

درخت انبه

Once there lived a lazy man in a village. His only source of income was a mango tree, which was planted in the backyard of his house.

روزی مرد تنبلی در دهکده ای زندگی می کرد. تنها منبع درآمد او یک درخت انبه بود که در حیاط خانه اش کاشته شده بود.

One day, one of his relatives came to his house. At breakfast, lunch and dinner, only mangoes were served to the relative. He got fed up of this and thought of a plan.

روزی یکی از بستگانش به خانه اش آمد. در صبحانه، ناهار و شام فقط انبه برای خویشاوندان سرو می شد. از این کار خسته شد و به فکر نقشه ای افتاد.

At night, when the lazy man was sleeping, the relative quietly woke up, cut down the tree and fled away. Next day, when the man saw that the tree was cut down, he cried a lot.

شب هنگام که مرد تنبل خواب بود، خویشاوند آرام از خواب بیدار شد و درخت را قطع کرد و فرار کرد. روز بعد، وقتی مرد دید که درخت را بریده اند، بسیار گریه کرد.

After few years, the same relative again came to his house. By now, the man had worked and prospered. His condition had improved. He thanked the relative for making him realize his mistake.

بعد از چند سال دوباره همان فامیل به خانه اش آمد. در حال حاضر، آن مرد کار کرده بود و پیشرفت کرده بود. حالش بهتر شده بود. او از اقوام تشکر کرد که او را متوجه اشتباه خود کرده است.