The Medicine Bottle>
بطری دارو
The Medicine Bottle
بطری دارو
The Medicine Bottle:
بطری دارو:
“If you think my life is a pleasant one,” said the Medicine Bottle, “I’ll tell you from the start that it isn’t.
بطری دارو گفت: «اگر فکر میکنی زندگی من خوشایند است، از همان ابتدا به شما خواهم گفت که اینطور نیست.
“In the first place I was in the doctor’s office. I saw the people quake and shake when they were told they had to take some bitter medicine. I don’t
"در وهله اول من در مطب دکتر بودم. دیدم مردم می لرزند و می لرزند که به آنها گفته شد باید داروی تلخ بخورند. من نه
suppose they really shook as much as I thought they did, but I was standing quite still at the time and they seemed to make a great deal of fuss.
فرض کنید آنها واقعاً به همان اندازه که من فکر میکردم میلرزیدند، اما من در آن زمان کاملاً ثابت ایستاده بودم و به نظر میرسید که آنها سر و صدای زیادی به پا کردند.
“Then I heard some one say,
"سپس شنیدم که یکی می گوید:
“‘Doctors give us horrible stuff,
دکترها چیزهای وحشتناکی به ما می دهند،
When we think we’re sick enough,
وقتی فکر می کنیم به اندازه کافی بیمار هستیم،
But after all they make us well,
اما بالاخره آنها ما را خوب می کنند،
And this fact, too, I think we should tell.’
و این واقعیت را نیز، به نظر من باید بگوییم.»
“Then some one else said,
سپس یکی دیگر گفت:
“‘I wonder if the doctor has taken
"من نمی دانم که آیا دکتر مصرف کرده است
From the medicine bottle which must be shaken.
از بطری دارو که باید تکان داده شود.
It’s hard to swallow it and be held by the nose
قورت دادن آن و نگه داشتن آن توسط بینی سخت است
While we get down the horrible dose.’
در حالی که ما دوز وحشتناک را کاهش می دهیم.
“Such are the things I’ve heard,” said the Medicine Bottle.
بطری دارو گفت: "این چیزهایی است که من شنیده ام."
“Did all the people speak like that?” asked the little White Pills.
"آیا همه مردم اینطور صحبت کردند؟" از قرص های سفید کوچک پرسید.
“They didn’t speak in rhyme like that,” said the Medicine Bottle, “but those were the things they said which I’ve changed into rhymes.
بطری دارو گفت: «آنها اینطور قافیه صحبت نمیکردند، اما اینها چیزهایی بود که گفتند و من آنها را به قافیه تبدیل کردم.
“A medicine bottle must have something to cheer it up at times.
یک بطری دارو باید گاهی چیزی داشته باشد که آن را شاد کند.
“Yes, I’ll tell you my life is not a pleasant one. I’m never greeted with a smile. Fancy that, White Pills! I’m never greeted with a smile.
«بله، به شما می گویم زندگی من خوشایند نیست. هرگز با لبخند به استقبال من نمی آیند. دوست داشته باشید، قرص سفید! هرگز با لبخند به استقبال من نمی آیند.
“Here I sit on the mantelpiece and three times a day I am taken down and shaken as though they’d like to kill me, I do believe, and then with groans
«اینجا روی شومینه مینشینم و روزی سه بار مرا پایین میآورند و تکان میخورند که انگار میخواهند مرا بکشند، باور دارم، و سپس با ناله.
or tears or complaints I’m swallowed. Or rather, some of the medicine from me is swallowed. It’s a terrible life that I lead!”
یا اشک یا شکایتی که بلعیده ام یا بهتر بگویم مقداری از داروی من بلعیده می شود. این زندگی وحشتناکی است که من دارم!»