The Milkmaid and her Pail

خدمتکار شیر و سطل او

The Milkmaid and her Pail

خدمتکار شیر و سطل او

The Milkmaid and her Pail:

خدمتکار شیر و سطل او:

Patty the Milkmaid was going to the market carrying milk in a pail on her head.

پتی دوشیر در حالی که شیر در سطلی روی سرش حمل می کرد به بازار می رفت.

As she went along, she began calculating what she would do with the money she would get for the milk. "I'll buy some fowls from Farmer Brown," said she, "and they will lay eggs each morning, which I will sell to the parson's wife. With the money that I get from the sale of these eggs, I'll buy myself a new dimity frock and a chip hat, and when I go to the market, won't all the young men come up and speak to me! Polly Shaw will be so jealous, but I don't care. I shall just look at her and toss my head like this." Short Stories

همانطور که او پیش می رفت، شروع به محاسبه کرد که با پولی که برای شیر به دست می آورد چه می کند. او گفت: "من از فارمر براون چند مرغ می خرم و هر روز صبح تخم می گذارند که به همسر کشیش می فروشم. با پولی که از فروش این تخم ها به دست می آورم، می خرم. من یک روسری جدید و یک کلاه چیپسی، و وقتی به بازار بروم، آیا پولی شاو اینقدر حسودی نمی‌کند، اما من فقط نگاه نمی‌کنم به او و سرم را اینطور پرت کن.» داستان های کوتاه

As she spoke that, she tossed her head back and the pail fell off it, and all the milk was spilt!

وقتی این حرف را می زد، سرش را به عقب پرت کرد و سطل از روی آن افتاد و تمام شیر ریخت!

Moral: Do Not Count Your Chickens Before They Are Hatched.

اخلاق: جوجه های خود را قبل از جوجه ریزی به حساب نیاورید.