The Mistaken Complaint>
شکایت اشتباه
The Mistaken Complaint
شکایت اشتباه
The Mistaken Complaint
شکایت اشتباه
Once a shepherd had a large flock of sheep and a strong watch-dog to guard them. When the flock used to graze in the pasture, the dog guarded it with care.
روزی یک چوپان یک گله بزرگ گوسفند و یک سگ نگهبان قوی داشت که از آنها محافظت می کرد. وقتی گله در مرتع چرا می کرد، سگ با احتیاط از آن محافظت می کرد.
In the noon, the shepherd, while having his lunch used to feed the dog too. The sheep watched this daily and whispered about this special treatment.
ظهر، چوپان هنگام صرف ناهار به سگ هم غذا می داد. گوسفندان هر روز این را تماشا می کردند و در مورد این رفتار خاص زمزمه می کردند.
One day, when the shepherd was sharing his lunch with the dog, the sheep said, "Master! You are being unfair to we sheep. You don't' treat us all equally."
یک روز که چوپان داشت ناهارش را با سگ تقسیم می کرد، گوسفند گفت: "استاد! شما با ما گوسفندان بی انصافی می کنید. شما با همه ما یکسان رفتار نمی کنید."
"I didn't get you. Come up clearly," said the shepherd.
چوپان گفت: "نفهمیدم. واضح بیا بالا."
The sheep said, "We give you milk, wool and lamb but get nothing in return. We feed on grass that we have to find ourselves. This dog gives you nothing, still you feed him so affectionately.
گوسفند گفت: "ما به شما شیر، پشم و بره می دهیم اما در ازای آن چیزی دریافت نمی کنیم. ما از علف هایی تغذیه می کنیم که باید خودمان را پیدا کنیم. این سگ به شما چیزی نمی دهد، هنوز هم شما با محبت به او غذا می دهید.
" At once the dog said, "If I won't be there to guard you, you won't be able to come grazing. Either some wolf will make you your meal or some thief will steal you.
سگ فوراً گفت: "اگر من برای نگهبانی تو نباشم، نمیتوانی برای چرا بیایی. یا یک گرگ غذای شما را درست می کند یا یک دزد شما را می دزدد.
" The sheep had no words to say.
«گوسفند حرفی برای گفتن نداشت.