The Monkey and the Crocodile>
میمون و تمساح
The Monkey and the Crocodile
میمون و تمساح
The Monkey and the Crocodile
میمون و تمساح
There was a tree on which many monkeys lived. In the nearby pond, a pair of crocodiles lived. One day, the female crocodile fell ill. The doctor said that only the heart of a monkey could cure the crocodile.
درختی بود که میمون های زیادی روی آن زندگی می کردند. در حوض نزدیک، یک جفت کروکودیل زندگی می کردند. یک روز تمساح ماده مریض شد. دکتر گفت فقط قلب میمون می تواند تمساح را درمان کند.
The crocodile offered each of the monkeys to accompany him for a joy ride in the pond. None of them agreed. Lastly, an old monkey agreed. The monkey enjoyed the ride.
تمساح به هر یک از میمون ها پیشنهاد داد تا او را برای سواری شادی در برکه همراهی کنند. هیچ کدام موافقت نکردند. در نهایت یک میمون پیر موافقت کرد. میمون از سواری لذت برد.
When they were in deep waters, the crocodile told him his purpose. He said that he wanted the monkey's heart. The monkey said, "Please take me back. I have left my heart on the top of my tree. I can give it to you there". The crocodile took him back to the bank. The monkey went up the tree and disappeared.
وقتی آنها در آبهای عمیق بودند، تمساح هدف خود را به او گفت. گفت دل میمون را میخواهم. میمون گفت: "لطفاً مرا برگردانید، من قلبم را بالای درختم گذاشته ام، می توانم آن را در آنجا به شما بدهم." تمساح او را به بانک برگرداند. میمون از درخت بالا رفت و ناپدید شد.
Moral: Presence of mind always works.
اخلاقی: حضور ذهن همیشه کارساز است.