The Monkey and the Dolphin

میمون و دلفین

The Monkey and the Dolphin

میمون و دلفین

The Monkey and the Dolphin:

میمون و دلفین:

One day long ago, some sailors set out to sea in their sailing ship. One of them brought his pet monkey along for the long journey.

یک روز پیش، چند ملوان با کشتی بادبانی خود راهی دریا شدند. یکی از آنها میمون حیوان خانگی خود را برای سفر طولانی با خود آورد.

When they were far out at sea, a terrible storm overturned their ship. Everyone fell into the sea, and the monkey was sure that he would drown. Suddenly a dolphin appeared and picked him up.

هنگامی که آنها در دریا بودند، طوفان وحشتناکی کشتی آنها را واژگون کرد. همه به دریا افتادند و میمون مطمئن بود که غرق خواهد شد. ناگهان یک دلفین ظاهر شد و او را بلند کرد.

They soon reached the island and the monkey came down from the dolphin's back. The dolphin asked the monkey, "Do you know this place?"

به زودی به جزیره رسیدند و میمون از پشت دلفین پایین آمد. دلفین از میمون پرسید: آیا این مکان را می‌شناسی؟

The monkey replied, "Yes, I do. In fact, the king of the island is my best friend. Do you know that I am actually a prince?"

میمون پاسخ داد: "بله، من. در واقع، پادشاه جزیره بهترین دوست من است. آیا می دانید که من در واقع یک شاهزاده هستم؟"

Knowing that no one lived on the island, the dolphin said, "Well, well, so you are a prince! Now you can be a king!" The monkey asked, "How can I be a king?"

دلفین که می‌دانست هیچ‌کس در جزیره زندگی نمی‌کند، گفت: "خب، خب، پس تو یک شاهزاده هستی! حالا می‌توانی پادشاه شوی!" میمون پرسید: چگونه می توانم پادشاه باشم؟

As the dolphin started swimming away, he answered, "That is easy. As you are the only creature on this island, you will naturally be the king!"

در حالی که دلفین شروع به شنا کرد، او پاسخ داد: "این آسان است. از آنجایی که شما تنها موجود در این جزیره هستید، طبیعتاً پادشاه خواهید بود!"

Those who lie and boast may end up in trouble.

کسانی که دروغ می گویند و لاف می زنند ممکن است در نهایت دچار مشکل شوند.