The monkey and the log>
میمون و چوب درخت
The monkey and the log
میمون و چوب درخت
The monkey and the log:
میمون و چوب درخت:
Once some monkeys were sitting in a tree. The tree was at such a placed, where construction of a temple was going on.
یک بار چند میمون روی درختی نشسته بودند. درخت در چنین مکانی قرار داشت، جایی که ساخت معبدی در جریان بود.
A carpenter was sawing a huge log to cut it into two parts.Just then the bell rang for the lunch break. The carpenter pushed a wedge into the split portion of the half sawed log and went to take his lunch, along with other workers.
یک نجار در حال اره کردن یک کنده بزرگ بود تا آن را به دو قسمت تقسیم کند. در همان لحظه زنگ ناهار به صدا درآمد. نجار گوه ای را به قسمت شکاف شده چوب نیمه اره خورده فشار داد و به همراه سایر کارگران ناهار خود را برد.
When the monkeys saw that there was nobody around, they jumped down from the tree and came near the temple. They began to play with the tools lying there. One of the monkeys, who was very curious about all those things, went round the half sawed log. Then sat on top of it. He spread his legs on both sides of the log, whereas his tail dangled through the split portion.
وقتی میمونها دیدند کسی در اطراف نیست، از درخت پایین پریدند و نزدیک معبد آمدند. آنها شروع کردند به بازی با وسایلی که در آنجا خوابیده بودند. یکی از میمون ها که در مورد همه چیز کنجکاو بود، دور کنده نیمه اره شده رفت. سپس بالای آن نشست. او پاهایش را در دو طرف چوب باز کرد، در حالی که دمش از قسمت شکاف خورده آویزان بود.
Now the monkey started prying the wedge out of the log with his hands. Suddenly, the wedge came out. The split parts of the log firmly snapped shut together crushing the monkeys tail in between. The monkey cried in pain and jumped off the log, but his tail was cut off for ever.
حالا میمون شروع کرد به بیرون آوردن گوه از کنده با دستانش. ناگهان گوه بیرون آمد. قسمت های جدا شده از کنده درخت محکم به هم بسته شده و دم میمون ها را در بین آنها خرد می کند. میمون از درد گریه کرد و از کنده پرید، اما دمش برای همیشه قطع شد.