The Patient Little Girl>
دختر کوچک صبور
The Patient Little Girl
دختر کوچک صبور
The Patient Little Girl
دختر کوچک صبور
Once a famine broke out in a country. Everyday the children of the city flocked at a rich man's house to get loaves of bread.
یک بار قحطی در کشوری شروع شد. بچه های شهر هر روز به خانه یک مرد ثروتمند می رفتند تا نان بیاورند.
As soon as the servants brought out loaves, they fought among themselves and struggled hard to get them. One little girl did not fight. She waited patiently for her turn and got the smallest loaf last of all.
خادمان به محض این که نان ها را بیرون آوردند، با یکدیگر جنگیدند و برای به دست آوردن آن سخت کوشیدند. یک دختر کوچک دعوا نکرد. او صبورانه منتظر نوبت خود شد و در آخر کوچکترین نان را گرفت.
One day as usual, she brought the smallest loaf. When she cut it, she found two rupees in it. She went back at once to return the money.
یک روز طبق معمول کوچکترین نان را آورد. وقتی آن را برید، دو روپیه در آن یافت. بلافاصله برگشت تا پول را برگرداند.
The rich man was pleased at her honesty. He gave her not only those two rupees, but two rupees more as a reward.
مرد ثروتمند از صداقت او خوشحال شد. او نه تنها آن دو روپیه، بلکه دو روپیه بیشتر به عنوان پاداش به او داد.
Moral:
اخلاقی:
Patience brings its own reward.
صبر ثواب خودش را دارد.