The Princess And The Faithful Knight

شاهزاده خانم و شوالیه وفادار

The Princess And The Faithful Knight

شاهزاده خانم و شوالیه وفادار

The Princess And The Faithful Knight:

شاهزاده خانم و شوالیه وفادار:

Long long ago, there lived a beautiful princess who was praised by everyone for her beauty. She was also a kind-hearted young girl and was raised to be a fair and a just ruler.

مدتها پیش، شاهزاده خانم زیبایی زندگی می کرد که همه به خاطر زیبایی اش مورد تحسین قرار می گرفتند. او همچنین یک دختر جوان خوش قلب بود و به عنوان یک حاکم منصف و عادل بزرگ شد.

One bright sunny day, a prince arrives at her palace, meets her and eventually, they fell in love. One night, the prince takes the princess to a shady grassland at the edge of the woods. He says if the princess truly loves him, she must pick a rare flower called the scarlet rose for him. She tries hard to find the flower as she wants to prove her love for the prince. Finally, she finds the scarlet rose. But as soon as the princess touches the flower, she falls asleep.

یک روز آفتابی روشن، شاهزاده ای به قصر او می رسد، او را ملاقات می کند و در نهایت، آنها عاشق هم می شوند. یک شب، شاهزاده، شاهزاده خانم را به یک علفزار سایه دار در لبه جنگل می برد. او می گوید اگر شاهزاده خانم واقعاً او را دوست دارد، باید یک گل کمیاب به نام گل سرخ را برای او بچیند. او سخت تلاش می کند تا گل را پیدا کند زیرا می خواهد عشق خود را به شاهزاده ثابت کند. سرانجام، او گل سرخ را پیدا می کند. اما به محض اینکه شاهزاده خانم گل را لمس می کند، او به خواب می رود.

The cunning prince steals all the jewelry and riches of the princess and leaves her alone in the deep woods. The king gets worried about his daughter and sends his army to find the princess. The soldiers return disappointed.

شاهزاده حیله گر تمام جواهرات و ثروت های شاهزاده خانم را می دزدد و او را در جنگل های عمیق تنها می گذارد. پادشاه نگران دخترش می شود و ارتش خود را برای یافتن شاهزاده خانم می فرستد. سربازها ناامید برگشتند.

Many months later, the princess is found lying unconscious in the deep meadow. She is taken back to the castle. The advisors discover that the princess touched a scarlet rose, and cannot be woken up. Therefore, they suggest the king let the venom run its course.

چند ماه بعد، شاهزاده خانم را در حالی که بیهوش در چمنزار عمیق دراز کشیده بود، پیدا می‌کنند. او را به قلعه برمی گردانند. مشاوران متوجه می شوند که شاهزاده خانم یک رز قرمز مایل به قرمز را لمس کرده است و نمی توان او را از خواب بیدار کرد. بنابراین، آنها به پادشاه پیشنهاد می کنند که اجازه دهد زهر جریان خود را ادامه دهد.

The king declares that anyone who is desirous of marrying the princess must prove their faithfulness by waiting by her bedside until she awakens. Many suitors turn up hoping to marry the beautiful princess when she wakes up.

پادشاه اعلام می کند که هر کسی که مایل به ازدواج با شاهزاده خانم است باید وفاداری خود را با صبر کردن در کنار تخت او تا بیدار شدن او ثابت کند. بسیاری از خواستگاران به امید ازدواج با شاهزاده خانم زیبا هنگامی که از خواب بیدار می شود، حاضر می شوند.

But time passes by and the weary men leave one after the other. But one hopeful knight truly waits beside the princesses for her to wake up.

اما زمان می گذرد و مردان خسته یکی پس از دیگری ترک می کنند. اما یک شوالیه امیدوار واقعاً در کنار شاهزاده خانم ها منتظر می ماند تا او بیدار شود.

One fine day, the princess wakes up and finds the knight kneeling. He narrates the entire story of her falling asleep. The princess is moved to tears and the king is overjoyed. The king announces the wedding and a grand celebration takes place in the kingdom.

یک روز خوب، شاهزاده خانم از خواب بیدار می شود و شوالیه را می بیند که زانو زده است. او تمام داستان به خواب رفتن او را روایت می کند. شاهزاده خانم به گریه می افتد و پادشاه بسیار خوشحال است. پادشاه عروسی را اعلام می کند و جشن بزرگی در پادشاهی برگزار می شود.