The Princess and the Horse

شاهزاده خانم و اسب

The Princess and the Horse

شاهزاده خانم و اسب

The Princess and the Horse:

شاهزاده خانم و اسب:

A pretty princess lived in a castle in Leyland and her company was a hairy horse who was the king of all horses. She was married to a handsome prince whose company was a beautiful mare who wore dresses, heels, and jewels.

یک شاهزاده خانم زیبا در قلعه ای در لیلاند زندگی می کرد و همراه او یک اسب مودار بود که پادشاه همه اسب ها بود. او با یک شاهزاده خوش تیپ ازدواج کرد که همراهش یک مادیان زیبا بود که لباس، کفش پاشنه بلند و جواهرات می پوشید.

The horse fell in love with the mare and they exchanged lovely gifts and chocolates.

اسب عاشق مادیان شد و آنها هدایایی و شکلات های دوست داشتنی رد و بدل کردند.

The princess came to know about their love story and she was angry at the horse. She beat him and send him away from her company. The mare got worried and started crying every day and fell ill.

شاهزاده خانم از داستان عشق آنها باخبر شد و از دست اسب عصبانی شد. او را کتک زد و از شرکتش دور کرد. مادیان نگران شد و هر روز شروع به گریه کرد و بیمار شد.

The princess felt sad for her and went in search of her horse. At last, she found him but he was all tired, skinny and having saggy eyes.

شاهزاده خانم برای او ناراحت شد و به دنبال اسب خود رفت. بالاخره او را پیدا کرد، اما او خسته، لاغر و چشمان افتاده بود.

She felt bad for her evil deeds and apologized for her mistake. She then fed him with good food and let him to live happily with the mare thereafter.

او به خاطر اعمال بد خود احساس ناراحتی کرد و از اشتباه خود عذرخواهی کرد. سپس او را با غذای خوب تغذیه کرد و به او اجازه داد تا با مادیان خوشبخت زندگی کند.