The Princess and the Magic Feather

شاهزاده خانم و پر جادویی

The Princess and the Magic Feather

شاهزاده خانم و پر جادویی

The Princess and the Magic Feather:

شاهزاده خانم و پر جادویی:

Once upon a time, there lived a princess, Evelyn in a castle with her parents and sisters. She loved to play with dolls and have pillow fights with her sisters.

روزی روزگاری شاهزاده خانم ایولین با پدر و مادر و خواهرانش در قلعه زندگی می کرد. او عاشق بازی با عروسک ها و دعوای بالش با خواهرانش بود.

One day while they were having a pillow fight, parents got really angry. They took her two sisters to a different place and allowed to come back only after 1 month.

یک روز در حالی که آنها در حال دعوای بالش بودند، والدین واقعاً عصبانی شدند. آنها دو خواهر او را به جای دیگری بردند و تنها پس از 1 ماه اجازه بازگشت دادند.

Princess was really sad that she had nobody to play with her. But a new neighbor and family came and they had a daughter called Jasmine.

پرنسس واقعا ناراحت بود که کسی را نداشت که با او بازی کند. اما یک همسایه و خانواده جدید آمدند و صاحب یک دختر به نام یاسمین شدند.

They became friends shortly and one day they were playing pillow fight. They saw a blue feather coming out of pillow which seemed to be a magic feather.

مدت کوتاهی با هم دوست شدند و یک روز مشغول بازی بالش‌بازی بودند. آنها یک پر آبی را دیدند که از بالش بیرون آمد که به نظر می رسید یک پر جادویی باشد.

They took it near a withered flower and soon the flower rose to become a beautiful flower they have ever seen. They told the entire story when her sisters came back and they all become friends.

آنها آن را نزدیک یک گل پژمرده بردند و به زودی گل بلند شد و تبدیل به گل زیبایی شد که تا به حال دیده بودند. وقتی خواهرانش برگشتند و همه با هم دوست شدند، کل ماجرا را گفتند.