The Proud Donkey>
الاغ مغرور
The Proud Donkey
الاغ مغرور
The Proud Donkey:
الاغ مغرور:
There was a sculptor who carved beautiful idols of gods and goddesses. One day he had to take an idol of a goddess to a rich man. He mounted the idol on a donkey and started.
مجسمهسازی بود که بتهای زیبایی از خدایان و الههها را میتراشید. یک روز او مجبور شد بت یک الهه را برای یک مرد ثروتمند ببرد. بت را بر الاغی سوار کرد و شروع کرد.
As they walked along people started to admire the idol. Some stopped to admire and some bowed in respect for the goddess. The foolish donkey thought that people were admiring him.
همانطور که آنها در امتداد راه می رفتند، مردم شروع به تحسین بت کردند. برخی برای تحسین ایستادند و برخی به احترام الهه تعظیم کردند. الاغ احمق فکر کرد که مردم او را تحسین می کنند.
The donkey stopped half way through. He began to bray loudly. The sculptor tried gentle words and actions to pacify him. But he did not move. At last the sculptor took a hard stick and thrashed the donkey. He came back to his senses and walked on humbly.
الاغ در نیمه راه ایستاد. با صدای بلند شروع کرد به سوهان زدن. مجسمه ساز سعی کرد با کلمات و اعمال ملایم او را آرام کند. اما او حرکت نکرد. سرانجام مجسمه ساز چوب سختی گرفت و خر را کوبید. به هوش آمد و با فروتنی به راه افتاد.
Moral: A nod for the wise and a rod for the fool.
اخلاق: تکان دادن سر برای عاقل و عصا برای احمق.