The Proud Rose

رز مغرور

The Proud Rose

رز مغرور

The Proud Rose:

رز مغرور:

Once upon a time, there was a beautiful rose plant in a garden. One rose flower on the plant was proud of its beauty. However, it was disappointed that it was growing next to an ugly cactus. Every day, the rose would insult the cactus about its looks, but the cactus stayed quiet. All the other plants in the garden tried to stop the rose from bullying the cactus, but the rose was too swayed by its own beauty to listen to anyone.

روزی روزگاری در باغچه ای گل رز زیبا بود. یک گل رز روی گیاه به زیبایی آن افتخار می کرد. با این حال، از رشد آن در کنار یک کاکتوس زشت ناامید شد. گل رز هر روز به کاکتوس درباره ظاهرش توهین می کرد، اما کاکتوس ساکت می ماند. همه گیاهان دیگر در باغ سعی کردند گل رز را از آزار و اذیت کاکتوس باز دارند، اما گل رز به اندازه ای تحت تأثیر زیبایی خودش قرار داشت که نمی توانست به حرف های کسی گوش دهد.

One summer, a well in the garden dried up and there was no water for the plants. The rose slowly began to wilt. The rose saw a sparrow dip its beak into the cactus for some water. The rose then felt ashamed for having made fun of the cactus all this time. But because it was in need of water, it went to ask the cactus if it could have some water. The kind cactus agreed, and they both got through summer as friends.

یک تابستان، چاهی در باغ خشک شد و آبی برای گیاهان وجود نداشت. گل رز کم کم شروع به پژمرده شدن کرد. گل رز گنجشکی را دید که منقار خود را برای مقداری آب در کاکتوس فرو کرد. سپس گل رز از اینکه در تمام این مدت کاکتوس را مسخره کرده بود شرمنده شد. اما چون به آب نیاز داشت، رفت و از کاکتوس پرسید که آیا می تواند مقداری آب داشته باشد. کاکتوس مهربان موافقت کرد و هر دو تابستان را به عنوان دوست پشت سر گذاشتند.

Moral: Never judge someone by the way they look.

اخلاق: هرگز کسی را از روی ظاهرش قضاوت نکنید.