The Queer Pets>
حیوانات خانگی عجیب و غریب
The Queer Pets
حیوانات خانگی عجیب و غریب
The Queer Pets:
حیوانات خانگی عجیب و غریب:
“A funny old woman,” commenced daddy, “lived all alone. Her chief delight in life was to have all the chickens, geese and ducks she could, and let them walk anywhere they pleased. They could go right into the parlor or into the kitchen, whichever suited their fancy. Luckily, for the good of the parlor, they really preferred the kitchen. All the food was there, and they
بابا شروع کرد: «یک پیرزن بامزه، تنها زندگی میکرد. لذت اصلی او در زندگی این بود که تمام جوجهها، غازها و اردکهایی را که میتوانست داشت، داشت و اجازه میداد هر کجا که میخواهند راه بروند. آنها میتوانستند مستقیماً به سالن یا آشپزخانه بروند، هر کدام که برایشان مناسب بود. خوشبختانه، برای خوبی سالن، آنها واقعا آشپزخانه را ترجیح دادند. همه غذا آنجا بود و آنها
liked to eat better than anything else.
دوست داشت بهتر از هر چیز دیگری غذا بخورد.
“Now, this old woman was very peculiar, too, and she looked it. But the funniest thing about her was that all the animals she had were queer looking
حالا این پیرزن هم خیلی عجیب بود و نگاهش کرد. اما خنده دارترین چیز در مورد او این بود که تمام حیواناتی که داشت ظاهری عجیب داشتند
too. The geese seemed to be a little different from any other geese. The ducks had even more hideous feet than most ducks have, and they were all
بیش از حد. به نظر می رسید که غازها کمی با غازهای دیگر متفاوت هستند. اردکها حتی پاهای وحشتناکتری نسبت به اکثر اردکها داشتند و همه آنها بودند
of rather strange colors.
از رنگ های نسبتا عجیب
“One day not very long ago there flew around the neighborhood a strange looking bird. He seemed to be quite alone.
«یک روز نه چندان دور، پرندهای با ظاهر عجیب در اطراف محله پرواز کرد. او کاملاً تنها به نظر می رسید.
“But soon, to every one’s surprise, they saw him playing with the strange looking geese, ducks and chickens that belonged to the old woman. He
اما به زودی، در کمال تعجب، او را دیدند که با غازها، اردک ها و جوجه های عجیب و غریب متعلق به پیرزن بازی می کرد. او
never wanted to fly in the house, but they saw that she brought out water and crumbs to him. And the old woman welcomed with joy one more strange creature.
هرگز نمی خواست در خانه پرواز کند، اما دیدند که او آب و خرده های غذا را برای او آورد. و پیرزن با خوشحالی از یک موجود عجیب دیگر استقبال کرد.