The Rabbit and the Turtle>
خرگوش و لاک پشت
The Rabbit and the Turtle
خرگوش و لاک پشت
The Rabbit and the Turtle
خرگوش و لاک پشت
One day a rabbit was boasting about how fast he could run. He was laughing at the turtle for being so slow. Much to the rabbit’s surprise, the turtle challenged him to a race. The rabbit thought
یک روز خرگوش به این می بالید که با چه سرعتی می تواند بدود. داشت به لاک پشت می خندید که خیلی کند بود. با کمال تعجب خرگوش، لاک پشت او را به مسابقه دعوت کرد. خرگوش فکر کرد
this was a good joke and accepted the challenge. The fox was to be the umpire of the race. As the race began, the rabbit raced way ahead of the turtle, just like everyone thought.
این یک شوخی خوب بود و چالش را پذیرفت. روباه قرار بود داور مسابقه باشد. با شروع مسابقه، خرگوش خیلی جلوتر از لاک پشت دوید، درست همانطور که همه فکر می کردند.
The rabbit got to the halfway point and could not see the turtle anywhere. He was hot and tired and decided to stop and take a short nap. Even if the turtle passed him, he would be able to race to the finish line ahead of him. All this time the turtle kept walking step by step by step. He never quit no matter how hot or tired he got. He just kept going.
خرگوش به نیمه راه رسید و نتوانست لاک پشت را جایی ببیند. داغ و خسته بود و تصمیم گرفت بایستد و چرت کوتاهی بزند. حتی اگر لاک پشت از او عبور کند، می تواند جلوتر از او تا خط پایان مسابقه دهد. در تمام این مدت لاک پشت قدم به قدم راه می رفت. او هر چقدر هم که گرم یا خسته شده باشد، دست از کار نمی کشد. او فقط به راه خود ادامه داد.
However, the rabbit slept longer than he had thought and woke up. He could not see the turtle anywhere! He went at full-speed to the finish line but found the turtle there waiting for him.
با این حال، خرگوش بیشتر از آنچه فکر می کرد خوابید و از خواب بیدار شد. لاک پشت را جایی نمی دید! او با سرعت کامل به خط پایان رفت اما لاک پشت را در آنجا دید که منتظر او بود.
Moral: never underestimate the weakest opponent.
اخلاق: هرگز ضعیف ترین حریف را دست کم نگیرید.