The Red Hen and Her Friends>
مرغ سرخ و دوستانش
The Red Hen and Her Friends
مرغ سرخ و دوستانش
The Red Hen and Her Friends:
مرغ سرخ و دوستانش:
Once, there lived a hen with her five chicks. The hen was as red as beetroot. She had three friends: a duck, a cat and a dog. They all lived happily.
یک بار، یک مرغ با پنج جوجه اش زندگی می کرد. مرغ مثل چغندر قرمز بود. او سه دوست داشت: یک اردک، یک گربه و یک سگ. همه آنها به خوشی زندگی کردند.
One day, the red hen stumbled on to a wheat seed. “Hey, who among you wish to plant this seed?" she asked.
یک روز مرغ قرمز به دانه گندم برخورد کرد. او پرسید: «هی، کدام یک از شما میخواهد این بذر را بکارد؟»
“Not me, friend" refused the duck.
"نه من، دوست" اردک را رد کرد.
“Nor can I." declined the cat.
گربه نپذیرفت: «من هم نمیتوانم.»
“Count me not." the dog turned his back.
سگ پشتش را برگرداند: «من را حساب نکن.»
“All right. I will do it then by myself," said the hen. She planted the seed and watered it. Alas! It grew quickly to yield the brownish wheat. “Hi! There, who among you wish to harvest the wheat?" asked the red hen.
«خیلی خب. آنوقت من خودم این کار را انجام خواهم داد.» مرغ گفت. بذر را کاشت و آبیاری کرد. افسوس! به سرعت رشد کرد تا گندم قهوه ای به بار آورد. مرغ قرمز پرسید.
“Not me, friend," the duck sounded bored.
اردک بی حوصله به نظر می رسید: "نه من، دوست."
“Nor can I." shrugged the cat.
گربه شانه بالا انداخت و گفت: «من هم نمی توانم.»
“Count me not!" avoided the dog.
سگ از او دوری کرد: «من را حساب نکن!»
“If so, I will do it by myself," the red hen spoke up as she laboured all day along. By evening she had two gunny bags full of wheat.
مرغ قرمز در حالی که تمام روز کار می کرد، گفت: "اگر اینطور است، من خودم این کار را انجام خواهم داد."
“Hello pal! Who among you will lend me a hand to grind this wheat? She queried. All the three refused as usual.
«سلام رفیق! کدام یک از شما به من دست می دهد تا این گندم را آسیاب کنم؟ او پرس و جو کرد. هر سه طبق معمول قبول نکردند.
"I will see that I grind this by myself. I will make flour, knead dough and bake bread!" she announced. The next day she baked delicious bread.
می بینم که این را خودم آسیاب می کنم، آرد درست می کنم، خمیر ورز می دهم و نان می پزم! او اعلام کرد. روز بعد نان خوشمزه پخت.
“Howdy, who among you wish to eat this bread?" she asked merrily.
با خوشحالی پرسید: سلام، کدام یک از شما دوست دارد این نان را بخورد؟
“I want to!" answered the duck, smacking her lips.
اردک در حالی که لبهایش را میکوبید، پاسخ داد: «میخواهم!»
“Me too!" said the cat with his mouth watering.
گربه با دهانش پر از آب گفت: من هم همینطور!
“Yummy, smells good," spoke up the dog, shuffling his feet eagerly.
سگ با مشتاقانه پاهایش را تکان داد و گفت: "خوشمزه، بوی خوبی می دهد."
“None of you can have a bite! I slaved in the field and at home. Only my children and I are entitled to eat this bread!" So saying the red hen fed her chicks and ate a sumptuous meal that day.
«هیچ یک از شما نمیتواند گاز بگیرد! در مزرعه و خانه برده بودم. فقط من و بچه هایم حق داریم از این نان بخوریم!» پس گفت: مرغ قرمز به جوجه هایش غذا داد و آن روز یک غذای فاخر خورد.
Moral: There are no gains without pains.
اخلاقی: بدون درد هیچ دستاوردی وجود ندارد.