The Red Peacock

طاووس سرخ

The Red Peacock

طاووس سرخ

The Red Peacock:

طاووس سرخ:

Krishna Deva Raya was without doubt the greatest king of India during his time.

کریشنا دوا رایا بدون شک بزرگترین پادشاه هند در زمان خود بود.

He was very much interested in preserving this status.

او علاقه زیادی به حفظ این مقام داشت.

Some of his ministers and courtiers exploited this weakness of the King by constantly making him spend his treasury to acquire new exotic items from across his kingdom and abroad.

برخی از وزیران و درباریان او از این ضعف پادشاه سوء استفاده کردند و او را به طور مداوم مجبور کردند خزانه خود را برای به دست آوردن اقلام عجیب و غریب جدید از سراسر پادشاهی و خارج از کشور خرج کنند.

The wise minister, Tenali Ram, recognized this problem.

وزیر خردمند تنالی رام این مشکل را تشخیص داد.

He knew that bringing this directly to the King’s attention will only incur wrath.

او می‌دانست که رساندن مستقیم این موضوع به پادشاه فقط خشم را در پی خواهد داشت.

But Krishna Deva Raya was an intelligent monarch, so Tenali Ram waited for an opportunity to point out to the King his own flaw so that the King could make amends.

اما کریشنا دوا رایا یک پادشاه باهوش بود، بنابراین تنالی رام منتظر فرصتی بود تا عیب خود را به پادشاه نشان دهد تا پادشاه بتواند جبران کند.

The cunning ministers and corrupt courtiers were having the time of their lives and fattening their purses by presenting the King fake and worthless objects touted as invaluable treasures.

وزرای حیله گر و درباریان فاسد عمر خود را می گذراندند و با ارائه اشیای جعلی و بی ارزش به شاه که به عنوان گنجینه های گرانبها تبلیغ می شد، کیف های خود را فربه می کردند.

Chatur Pandit was the chief among these greedy ministers.

چاتور پاندیت در میان این وزیران حریص، رئیس بود.

His greed for gold coins from the King knew no bounds.

طمع او برای سکه های طلا از سوی شاه حد و مرزی نداشت.

He was always thinking of cleverer ways to extract more undeserving rewards from the King.

او همیشه به فکر راه‌های هوشمندانه‌تر برای گرفتن پاداش‌های نالایق‌تر از پادشاه بود.

Tenali Ram was watchful of Pandit’s activities.

تنالی رام مراقب فعالیت های پاندیت بود.

One day, Chatur Pandit arrived at the King’s court with a red peacock! The King was amazed.

یک روز چاتور پاندیت با یک طاووس قرمز به دربار پادشاه رسید! شاه شگفت زده شد.

Nobody in the court had ever seen such a spectacle before.

هیچ کس در دادگاه تا به حال چنین منظره ای را ندیده بود.

“This is truly the most exotic animal we have ever seen, “ remarked Krishna Deva Raya, his eyes widening in awe.

کریشنا دوا رایا، در حالی که چشمانش از ترس گشاد شده بود، گفت: "این واقعا عجیب ترین حیوانی است که تا به حال دیده ایم."

“What are extraordinary creature!'', chimed the courtiers in chorus.

درباریان به صورت گروهی صدا زدند: "چه موجودات خارق العاده ای هستند!"

Seeing that the moment was ripe, Chatur Pandit began to speak: “Your Majesty, It gives me immense pleasure to add to the royal menagerie this rarest of the birds.

چاتور پاندیت وقتی دید که لحظه فرا رسیده است، شروع به صحبت کرد: «اعلیحضرت، از افزودن این کمیاب ترین پرنده ها به باغ خانه سلطنتی بسیار لذت می برم.

For the last two years, two of my loyal servants, well-trained in the sciences of animal tracking and hunting, had been scouring the dense forests across the world to capture it.

در دو سال گذشته، دو تن از خدمتگزاران وفادار من، که در علوم ردیابی و شکار حیوانات به خوبی آموزش دیده بودند، جنگل های انبوه سراسر جهان را برای گرفتن آن جستجو می کردند.

Finally they managed to snare it from the densest jungles of Mukhya Pradesh.

سرانجام موفق شدند آن را از متراکم ترین جنگل های موخیا پرادش به دام بیاندازند.

I am glad to present to your Highness, the greatest king in the world, the fruits of our hard labor.

خوشحالم که ثمره زحمات خود را به اعلیحضرت، بزرگترین پادشاه جهان تقدیم می کنم.

With this priceless bird in your custody, your prestige will reach the heavens.

با در اختیار داشتن این پرنده گرانبها، اعتبار شما به آسمان ها می رسد.

'' Tenali Ram observed all this drama with a gentle smile dancing on his lips.

تنالی رام تمام این درام را با لبخند ملایمی که بر لبانش می رقصید مشاهده کرد.

Well-versed in the natural sciences, he knew that a Red Peacock is either a rare mutant or an outright fake.

او که به خوبی در علوم طبیعی آشنا بود، می‌دانست که طاووس سرخ یا یک جهش یافته نادر است یا یک جعلی است.

“Verily a bird that inhabits the verdant forest cannot survive if it has a bright red plumage of this size,'' Tenali Ram thought, “ With such a prominent color and limited flight, it will be in more danger than a sitting duck from predators.

تنالی رام فکر کرد: «در واقع پرنده‌ای که در جنگل سرسبز زندگی می‌کند، اگر دارای پرهای قرمز روشن به این اندازه باشد، نمی‌تواند زنده بماند. .

“ Though he was familiar with the nefarious activities of Chatur, Tenali Ram decided to give him the benefit of the doubt for the time being.

«تنالی رام اگرچه با فعالیت‌های شرورانه چاتور آشنا بود، اما تصمیم گرفت فعلاً از شک و تردید او بهره‌مند شود.

He kept on observing the bird very carefully.

او همچنان پرنده را با دقت مشاهده می کرد.

King Krishna Deva Raya was thoroughly impressed with Chatur’s presentation.

پادشاه کریشنا دوا رایا کاملاً تحت تأثیر ارائه چاتور قرار گرفت.

“You are indeed our loyal courtier, Chatur Pandit,'' he said, “Ask right away, how shall we reward you?'' “Being your humble servant is all the blessing I seek this birth,'' fawned the cunning minister, “But I will be happy if the King can refund me the wealth I had to part with in order to fund the arduous expedition seeking this creature.

وزیر حیله گر گفت: «تو واقعاً دربار وفادار ما هستی، چاتور پاندیت،» او گفت: «فوراً بپرس، چگونه به تو پاداش دهیم؟ اما من خوشحال خواهم شد اگر پادشاه بتواند ثروتی را که باید از آن جدا می‌شدم به من بازپرداخت کند تا بتوانم هزینه سفر سختی را که به دنبال این موجود می‌گشتم، برگردانم.

“Absolutely!'', thundered the King, “Treasurer, I order you to pay Chatur whatever he demands.

پادشاه با رعد و برق گفت: «مطمئناً!»، «خزانه دار، به تو دستور می دهم که هر چه چاتور می خواهد به او بپردازی.

'' “One hundred gold coins,'' shrilled Chatur Pandit without any delay.

چاتور پاندیت بدون معطلی گفت: «صد سکه طلا».

“One moment, O Beloved King,'' interjected Tenali Ram! Everyone turned their attention to him.

تنالی رام گفت: «یک لحظه ای شاه محبوب! همه توجه خود را به او معطوف کردند.

“I think we should observe this bird in captivity for at least a week before paying for the expedition.

فکر می‌کنم قبل از پرداخت هزینه سفر باید حداقل یک هفته این پرنده را در اسارت مشاهده کنیم.

I suspect that such a rare bird from the deep forest might find it difficult to survive in the new conditions.

من گمان می کنم که چنین پرنده کمیاب از جنگل عمیق ممکن است در شرایط جدید زنده بماند.

I volunteer to undertake another expedition to the densest jungles of Mukhya Pradesh to bring back the brothers and sisters of this magnificent Red peacock so that it shall be happy to be in the royal zoo.

من داوطلب می شوم تا یک سفر دیگر به متراکم ترین جنگل های موخیا پرادش انجام دهم تا برادران و خواهران این طاووس سرخ باشکوه را برگردانم تا از حضور در باغ وحش سلطنتی خوشحال شود.

'' Krishna Deva Raya leaned back on this throne.

کریشنا دوا رایا به این تاج و تخت تکیه داد.

From the expression on Tenali Ram’s face, the King knew that his cleverest minister was up to something.

از حالت چهره تنالی رام، پادشاه می‌دانست که باهوش‌ترین وزیر او تصمیمی دارد.

The King had the highest regard for the intelligence of Tenali Ram.

شاه بیشترین توجه را به هوش تنالی رام داشت.

So he played along.

بنابراین او با هم بازی کرد.

Before Chatur Pandit could voice his protest, the King stood up and commanded, “I here by order Tenali Ram to return to this court in two weeks with more specimens of the rare Red peacock species so that our menagerie can be enhanced.

قبل از اینکه چاتور پاندیت بتواند اعتراض خود را به زبان بیاورد، پادشاه برخاست و دستور داد: «من در اینجا به تنالی رام دستور می‌دهم تا دو هفته دیگر با نمونه‌های بیشتری از گونه‌های کمیاب طاووس قرمز به این دربار بازگردد تا پرورشگاه ما تقویت شود.

'' The King left the court and the courtiers followed.

«پادشاه از دربار خارج شد و درباریان به دنبال آن رفتند.

Tenali Ram remained seated till everyone had left.

تنالی رام تا زمانی که همه رفتند نشسته بود.

Then he walked over to the area were the peacock was displayed and picked up a feather that had fallen off.

سپس به سمت منطقه ای که طاووس را به نمایش گذاشته بود رفت و پری را که افتاده بود برداشت.

It was clear to him that the red color had been painted on! Tenali Ram did not attend the court for the next ten days.

برایش مشخص بود که رنگ قرمز روی آن کشیده شده است! تنالی رام تا ده روز آینده در دادگاه حاضر نشد.

While this made Chatur Pandit very anxious, the King and other courtiers had forgotten about the “expedition'' that was sanctioned.

در حالی که این موضوع چاتور پاندیت را بسیار مضطرب می کرد، پادشاه و سایر درباریان «اکسپدیشن» را که تحریم شده بود فراموش کرده بودند.

Tenali Ram had not left town.

تنالی رام شهر را ترک نکرده بود.

He was not having a tough time trying to locate more red peacocks in the far away jungles.

او برای یافتن طاووس های قرمز بیشتر در جنگل های دور کار سختی نداشت.

He remained happily at home.

او با خوشحالی در خانه ماند.

His spies tracked down the painter whom Chatur Pandit had employed to “create'' the Red Peacock.

جاسوسان او نقاشی را که چاتور پاندیت برای "آفرینش" طاووس سرخ به کار گرفته بود، ردیابی کردند.

The painter was terrified when he was brought over to Tenali Ram’s house.

نقاش زمانی که او را به خانه تنالی رام آوردند وحشت کرد.

“Don’t be afraid,'' Tenali Ram calmed him, “You have done no harm.

تنالی رام او را آرام کرد: «نترس، تو هیچ آسیبی نکردی.

You did not know the hidden agenda of Chatur Pandit.

شما از دستور کار پنهان Chatur Pandit خبر نداشتید.

In fact, your work was so flawless that the King and all the courtiers were convinced the peacock was naturally red.

در واقع کار شما آنقدر بی عیب و نقص بود که شاه و همه درباریان متقاعد شدند که طاووس به طور طبیعی قرمز است.

Now I would like to use your talent for a good cause.

اکنون می خواهم از استعداد شما برای یک هدف خوب استفاده کنم.

Paint for me ten more peacocks.

برای من ده طاووس دیگر رنگ کن.

I will make sure that your service is duly rewarded.

من مطمئن خواهم شد که خدمات شما به درستی پاداش داده می شود.

'' On the 14th day after the expedition was sanctioned, a poster appeared outside the palace announcing: “Triumphant return of Minister Tenali Ram.

در چهاردهمین روز پس از تحریم اکسپدیشن، پوستری در بیرون کاخ ظاهر شد که اعلام می کرد: «بازگشت پیروزمندانه وزیر تنالی رام.

The family of the rarest of the birds.

خانواده کمیاب ترین پرندگان.

The Incredible Red Peacocks.

طاووس های قرمز باورنکردنی.

On display today.

در نمایش امروز.

Only for One day.

فقط برای یک روز

At the court of the Living Legend Emperor Krishna Deva Raya.

در دربار امپراتور کریشنا دوا رایا افسانه زنده.

'' The palace grounds were packed with people as the court assembled that day.

وقتی دادگاه در آن روز گرد هم آمد، محوطه کاخ مملو از مردم بود.

The King himself arrived early eager to find out what amusing trick Tenali Ram was going to pull.

خود پادشاه خیلی زود وارد شد تا بفهمد تنالی رام قرار است چه ترفند سرگرم‌کننده‌ای انجام دهد.

As the clock struck ten, Tenali Ram entered the court.

در حالی که ساعت ده نشان می داد، تنالی رام وارد دادگاه شد.

Following him were handlers pushing cages that held ten brilliant red peacocks.

به دنبال او نگهبانانی بودند که قفس هایی را هل می دادند که ده طاووس قرمز درخشان در آن قرار داشتند.

“Long Live the King,'' said Tenali Ram.

تنالی رام گفت: «زنده باد پادشاه».

“I have returned with the specimens as promised.

"من با نمونه ها همانطور که قول داده بودم برگشتم.

I would like to be rewarded for the labor.

من می خواهم برای زحمات پاداش دریافت کنم.

'' “What a remarkable achievement,'' said the King.

شاه گفت: "چه دستاورد قابل توجهی."

“We are very pleased with you, Tenali Ram.

تنالی رام از شما بسیار خوشحالیم.

I order the treasurer to pay you one thousand gold coins as the price of these ten red peacocks.

به خزانه دار دستور می دهم که بهای این ده طاووس سرخ را به شما هزار سکه طلا بدهد.

'' “Actually your majesty that is not how much they cost,'' said Tenali Ram “How much do you want?'', asked the King puzzled.

تنالی رام گفت: «در واقع اعلیحضرت شما چقدر هزینه دارند،» پادشاه متحیر پرسید: «چقدر می خواهید؟»

“I’d like to be paid a bucket of water, a bag of red ochre powder and one gold coin to reward the skill and labor of this artist,'' said Tenali Ram pointing to the painter who had come along with him.

تنالی رام با اشاره به نقاشی که همراه او آمده بود، گفت: «دوست دارم یک سطل آب، یک کیسه پودر اخرای قرمز و یک سکه طلا برای پاداش مهارت و تلاش این هنرمند به من بدهند.»

A dark cloud of fear descended on Chatur Pandit’s face when he recognized the painter.

وقتی چاتور پاندیت نقاش را شناخت، ابر تاریکی از ترس بر چهره او فرود آمد.

He knew he had been caught red-handed indeed.

او می‌دانست که واقعاً به‌خاطر دستش دستگیر شده است.

He began sweating profusely in anticipation of King’s anger and punishment.

او در انتظار خشم و مجازات کینگ به شدت عرق ریخت.

Krishna Deva Raya realized that he had been tricked.

کریشنا دوا رایا متوجه شد که فریب خورده است.

He was about to order his soldiers to arrest Chatur Pandit when Tenali Ram spoke, “Dear King, do not be wrathful.

او می خواست به سربازانش دستور دهد که چاتور پاندیت را دستگیر کنند که تنالی رام گفت: "شاه عزیز، خشمگین مباش.

Minister Chatur Pandit was instrumental in helping me bring an important matter to your attention.

وزیر چاتور پاندیت در کمک به من کمک کرد تا موضوع مهمی را به اطلاع شما برسانم.

Beloved King, you were so blinded by your desire for power and prestige that you were willing to accept that a red peacock could really exist.

شاه عزیز، تو آنقدر از میل به قدرت و اعتبار خود کور شدی که حاضر بودی بپذیری که طاووس قرمز واقعاً می تواند وجود داشته باشد.

You forgot how ridiculous it would be that a bird of this size with such a bright red coloration survived in a forest full of tigers, lions and other predators! Your arrogance in your wealth made you pay a price to possess such an exotic looking beast without even considering whether it is true or what is its worth.

فراموش کردید چقدر مضحک است که پرنده ای به این اندازه با رنگ قرمز روشن در جنگلی پر از ببر، شیر و سایر شکارچیان زنده بماند! غرور تو در ثروتت باعث شد تا بهایی بپردازی تا چنین جانوری به ظاهر عجیب و غریب را داشته باشی بدون اینکه حتی به این فکر کنی که آیا حقیقت دارد یا ارزشش چیست.

'' “O Just Emperor,'' he continued, “ for some time now lot of the money from our treasury has been wasted in the acquisition of the exotic and the extraordinary.

او ادامه داد: «ای امپراتور عادل، مدتی است که پول زیادی از خزانه ما برای به دست آوردن چیزهای عجیب و غریب و خارق العاده هدر می رود.

The true prestige of a King comes from the prosperity of each citizen in his Kingdom not from the garish displays of wealth.

اعتبار واقعی یک پادشاه از رفاه هر شهروند در پادشاهی او ناشی می شود، نه از نمایش زرق و برق دار ثروت.

I urge you to spare Chatur Pandit and reward this painter who helped me bring this to your attention.

من از شما می‌خواهم که از چاتور پاندیت چشم پوشی کنید و به این نقاش که به من کمک کرد تا به این موضوع توجه شما را جلب کنم، پاداش دهید.

'' King took couple of minutes to way the wise words of his brilliant minister.

کینگ چند دقیقه وقت گذاشت تا سخنان حکیمانه وزیر باهوش خود را بیان کند.

He realized his grave mistake.

او متوجه اشتباه بزرگ خود شد.

He promised Tenali Ram that he would be more prudent in future.

او به تنالی رام قول داد که در آینده محتاط تر باشد.

He apologized to his citizens and courtiers for having abused the kingdom’s wealth in a trivial pursuit of prestige and status.

او از شهروندان و درباریان خود به دلیل سوء استفاده از ثروت پادشاهی در یک تعقیب بی اهمیت و اعتبار و موقعیت عذرخواهی کرد.

Chatur Pandit fell at the King’s feet seeking mercy.

چاتور پاندیت برای طلب رحمت زیر پای پادشاه افتاد.

He was banished from the court for a month as a token punishment and was ordered to return all the previous gifts he had received from the court.

او به عنوان مجازاتی نمادین به مدت یک ماه از دادگاه تبعید شد و مقرر شد تمام هدایای قبلی که از دادگاه دریافت کرده بود را پس دهد.

By then, monsoon clouds of the late morning had arrived.

در آن زمان، ابرهای موسمی اواخر صبح رسیده بودند.

The peacocks were dancing at the sight of the thick black rain laden clouds.

طاووس ها با دیدن ابرهای غلیظ سیاه و پر از باران می رقصیدند.

The pouring rain soon began washing off the red paint from them.

باران سیل آسا شروع به شستن رنگ قرمز از آنها کرد.

King Krishna Deva Raya could not help laughing at this sight.

پادشاه کریشنا دوا رایا نتوانست از این منظره خنده اش بگیرد.

He was very pleased that he had the good company of Tenali Ram to teach him good lessons whenever necessary.

او بسیار خوشحال بود که همراهی خوب تنالی رام داشت تا هر وقت لازم شد به او درس های خوبی بدهد.

With such wise men to assist him, he felt confident about his reign.

با داشتن چنین مردان خردمندی که به او کمک می کردند، در مورد سلطنت خود احساس اطمینان می کرد.

The people danced in the rain at the good fortune of having a King who was not hesitant in admitting his mistakes and making amends.

مردم به خاطر خوش شانسی داشتن پادشاهی که در اعتراف به اشتباهات خود و جبران آن تردیدی نداشت، زیر باران رقصیدند.

Chatur Pandit walked home alone in the rain.

چاتور پاندیت تنها زیر باران به خانه رفت.