The Scar of Anger>
زخم خشم
The Scar of Anger
زخم خشم
The Scar of Anger:
زخم خشم:
Karthik was studying in a school. He had the habit of a bad temper. Because of this, he used to scold his friends in school.
کارتیک در مدرسه ای درس می خواند. او عادت بد خلقی داشت. به همین دلیل در مدرسه دوستانش را سرزنش می کرد.
One day, the principal complained to his father about his bad temper in the class.
روزی مدیر مدرسه از بدخلقی پدرش در کلاس شکایت کرد.
His father decided to teach him a lesson. He took a bag of nails and called Karthik.
پدرش تصمیم گرفت به او درس بدهد. کیسه ای میخ برداشت و کارتیک را صدا کرد.
His father told him, “Whenever you lose your temper, you need to hammer a nail in the garden fence.”
پدرش به او گفت: «هر وقت عصبانی شدی، باید میخ را در حصار باغ بکوبی.»
The next day, after returning from school, he hammered 30 nails into the fence.
روز بعد، پس از بازگشت از مدرسه، 30 میخ به حصار کوبید.
In the next few days, he began to control his anger. The number of nails he was hammering into the fence slowly decreased.
در چند روز بعد، او شروع به کنترل خشم خود کرد. تعداد میخ هایی که به نرده میکوبید کم کم کم شد.
He realized that it was easier to control the anger than hammering the nails into the fence.
او متوجه شد که کنترل خشم راحت تر از کوبیدن میخ ها به حصار است.
After a few months, the day came when Karthik did not lose his temper at all.
بعد از چند ماه، روزی رسید که کارتیک اصلاً از کوره در نرفت.
He told his father about that. His father said, from today onwards, whenever you control your anger, go and pull out a nail from the fence you nailed.
این موضوع را به پدرش گفت. پدرش گفت از امروز به بعد هر وقت عصبانیتت را کنترل کردی برو یک میخ از حصاری که میخ زدی بیرون بکش.
After a few weeks, he removed all the nails from the fence.
بعد از چند هفته تمام میخ ها را از نرده برداشت.
Father appreciated and took him to the fence and said, “Karthik, look at the holes. You cannot change it. Similarly, when you hurt people with your words, it creates a scar mark on them.
پدر قدردانی کرد و او را به سمت حصار برد و گفت: «کارتیک، به سوراخها نگاه کن. شما نمی توانید آن را تغییر دهید. به همین ترتیب، وقتی با کلمات خود به مردم صدمه می زنید، یک جای زخم روی آنها ایجاد می شود.
Even when you accept your fault and say sorry, the wound you created with your sayings will not go away.”
حتی وقتی عیب خود را بپذیری و ببخشی، زخمی که با گفته هایت ایجاد کردی از بین نخواهد رفت.»
Moral of the Story:
اخلاق داستان:
When we are in anger, we have to control and give some time to calm ourselves.
وقتی در عصبانیت هستیم، باید خودمان را کنترل کنیم و کمی زمان بدهیم تا خود را آرام کنیم.
If we react in anger, we will lose control of what we say and do. Later we will regret that.
اگر با عصبانیت واکنش نشان دهیم، کنترل آنچه را که می گوییم و انجام می دهیم از دست خواهیم داد. بعداً پشیمان خواهیم شد.
It creates a permanent scar in our minds also.
این یک زخم دائمی در ذهن ما نیز ایجاد می کند.
Before reacting, think multiple times. Thinking helps us to gain control.
قبل از واکنش، چندین بار فکر کنید. تفکر به ما کمک می کند تا کنترل خود را به دست آوریم.