The Seasons

فصل ها

00:00
00:00

The Seasons

فصل ها

The Seasons:

فصل ها:

Spring, Summer, Autumn and Winter once had a great quarrel. Each of them wanted to be greater than the other. I am the best season said the spring; see my pretty green dress, covered over with bright flowers. Listen to the song of the birds who come back from the South, when they know spring is near, and look at the sun peeping from behind light clouds, down on the beautiful earth.

بهار، تابستان، پاییز و زمستان زمانی دعوای بزرگی داشتند. هر کدام از آنها می خواستند از دیگری بزرگتر باشند. من بهترین فصل هستم گفت بهار لباس سبز زیبای من را ببینید که با گل های روشن پوشیده شده است. به آواز پرندگانی که از جنوب برمی‌گردند، وقتی می‌دانند بهار نزدیک است، گوش کن و به خورشید نگاه کن که از پشت ابرهای روشن، بر زمین زیبا، چشمک می‌زند.

I am best, said summer; I bring the hot sun that ripens strawberries and cherries. I bring the ripe wheat and corn, and all around you can hear the merry song of the reapers.

تابستان گفت: من بهترینم. آفتاب داغی را می‌آورم که توت‌فرنگی و گیلاس می‌رسد. گندم و ذرت رسیده را می آورم و در اطراف آواز شادی دروگران می شنوی.

I bring the purple grapes cried autumn, and red apples and juicy pears. I bring forests of gold and crimson, and best of all I bring Thanksgiving Day.

انگورهای بنفش گریه پاییز و سیب قرمز و گلابی آبدار را می‌آورم. من جنگل‌های طلا و زرشکی می‌آورم و از همه بهتر روز شکرگزاری را می‌آورم.

Then all three cried out, what can you say for your self, Oh cold and dreary winter? The grass is gone, the flowers have died, the birds have flown, the winds are cold and even the sky is dark.

سپس هر سه فریاد زدند، چه می توانی برای خودت بگویی، ای زمستان سرد و دلگیر؟ علف ها رفته اند، گل ها مرده اند، پرندگان پرواز کرده اند، بادها سرد و حتی آسمان تاریک است.

Then said old winter, I have no green dress, but I have a soft white dress which little children love to see. I bring no flowers, but I bring icicles which. shine like diamonds. I freeze the pond so little children can slide and skate. I bring the bright warm fires, round which kind mothers sit, and tell stories to their dear little children.

سپس گفت زمستان قدیمی، من لباس سبز ندارم، اما یک لباس سفید نرم دارم که بچه های کوچک دوست دارند آن را ببینند. من گل نمی‌آورم، اما یخ می‌آورم که. مثل الماس بدرخشد من حوض را منجمد می کنم تا بچه های کوچک بتوانند سر بخورند و اسکیت کنند. آتش‌های گرم و روشن را می‌آورم که مادران مهربان دور آن می‌نشینند و برای بچه‌های عزیزشان قصه می‌گویند.

But best of all I bring Christmas and Santa Claus, and the Christmas tree. Then all the little children, who were listening, clapped their hands, and said, we love spring and summer and autumn, but we love old winter best of all.

اما بهتر از همه من کریسمس و بابا نوئل و درخت کریسمس را آورده ام. سپس همه بچه‌های کوچک که گوش می‌دادند، دست زدند و گفتند: ما بهار و تابستان و پاییز را دوست داریم، اما زمستان قدیمی را از همه بیشتر دوست داریم.

Little fairy snow-flakes

دانه های برف پری کوچک

Dancing in the flue;

رقص در دودکش؛

Old Mr. Santa Claus,

آقای پیر بابانوئل،

What is keeping you?

چه چیزی شما را نگه می دارد؟

Twilight and firelight,

گرگ و میش و نور آتش،

Shadows come and go,

سایه ها می آیند و می روند،

Merry chime of sleigh-bells

صدای زنگ سورتمه

Tinkling through the snow.

در میان برف غوغا می کند.

Mother's knitting stockings,

جوراب بافتنی مادر،

Pusy's got the ball,

پوسی توپ را در اختیار دارد،

Don't you think that winter's

فکر نمیکنی اون زمستانه

Pleasanter than all

دلپذیرتر از همه