The Shop of Grocer>
مغازه بقالی
The Shop of Grocer
مغازه بقالی
The Shop of Grocer:
مغازه بقالی:
Charles could not keep count of the times he would stop and look in the window of the grocer's shop.
چارلز نمی توانست تعداد دفعاتی را که می ایستد و به ویترین مغازه خواربارفروشی نگاه می کند، حساب کند.
That attractive sight looked even more enchanting now that it was Christmas time. What delicious foods were there on the great wooden table!
آن منظره جذاب اکنون که زمان کریسمس بود، جذاب تر به نظر می رسید. چه غذاهای خوشمزه ای روی میز چوبی عالی بود!
An enormous turkey took pride of place in the middle and it was circled by roast geese, hams and strings of sausages.
بوقلمون بزرگی در وسط جای گرفت و غازهای کبابی، ژامبون و رشتههایی از سوسیس دور آن حلقه زدند.
Over the rest of the table there were cake stands of multi-hued marzipan fruits, huge sweet chestnuts, toffees, apples and sugared pears. In the air, there was a faint aroma of punch which warmed the little boy's heart.
در بقیه قسمتهای میز کیکهایی از میوههای مارزیپان چند رنگ، شاه بلوطهای شیرین، تافی، سیب و گلابیهای قندی وجود داشت. در هوا، عطر ضعیفی از مشت بود که قلب پسر کوچک را گرم می کرد.